ارتباطات و قدرت رسانه
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
فصل13
«معاریو» (1992-2002)
در اوج ماجرای ایران گیت، ابتدای سال 1989، مجبور به مقابله با جبهه خصمانه عوامل ذینفع شدم که تلاش میکردند همهچیز را به گردن من بیندازند و خودشان را از این مسئله بغرنج نجات دهند. برای درگیر کردن رسانهها در این ماجرا و درخواست کمک از آنها عجله نکردم. باور داشتم که پشتیبانی طبقه سیاسی را کسب خواهم کرد و به زودی حقیقت روشن خواهد شد. تردیدی نداشتم که در پایان این ماجرای ناخوشایند و تهاجمی، همه خواهند دانست که من گناهی ندارم، کار ننگآوری انجام ندادم و تمام اقدامات من برای آزادی گروگانهای آمریکایی و ارتقای روابط اسرائیل و ایالات متحده آمریکا با رژیم آیتاللهها در ایران بوده است. متاسفانه برایم آشکار شد که در تلاشاند تا من را به حال خودم رها و قربانی دیگران کنند. اگر من یک شخصیت قوی و دارای توانایی مالی نبودم، هیچ شانسی برای مقابله با صحبتهای دروغین و تلاش برای رد اتهام در برابر «آمیرام نیر»1 نداشتم. وقتی فهمیدم که انتخابی ندارم و باید حقیقت را آشکار کنم و آن را به جامعه نشان دهم، تصور نمیکردم که باید جبههای جدید اینبار علیه مطبوعات چاپی و الکترونیکی باز کنم.
از زمان آغاز این ماجرا احساس کردم که موفق نمیشوم به صفحات روزنامهها برسم. چندینبار، هنگامی که روزنامههای صبح را باز کردم، دیدم که آنها برای اهداف آمیرام نیر خدمت میکنند.
میدانستم که به واسطه یدیعوت آحارونوت2 من سوخته شدهام. آمیرام نیر همسر «جودی موزس» دختر مالک این روزنامه بود که در سال 1985، بعد از فوت پدرش، به یکی از وراث این بنگاه رسانهای بزرگ تبدیل شد. یدیعوت آحارونوت به سخنگوی آمیرام نیر تبدیل شد. او از طرف این روزنامه حمایت میشد و تمام اتهامات علیه من در آن منتشر میشدند. تمام این تلاشها موجب میشد که خوانندگان یدیعوت آحارونوت شرحِ حقیقی من را در همان ابتدا رد کنند.
چندینبار با روزنامه معاریو تماس گرفتم. اعتقاد داشتم که این روزنامه خوشحال خواهد شد که نظر من را منتشر کند. با ویراستاران ارشد آن صحبت کردم. آنها تقاضا کردند که ادعاهایم را به صورت مکتوب برای آنها بفرستم و بنابراین بارها و بارها این کار را انجام دادم. اما کلمهای منتشر نکردند. هنگامی که با آن ویراستاران تماس گرفتم، به خاطر اینکه صحبتهایم را منتشر نکردند، خشمگین بودم. آنها من را به سردبیر این روزنامه، «ایدو دیسنچیک» ارجاع دادند.
تصمیم گرفتم با او صحبت کنم برای این که بفهمم چرا روزنامهای مثل معاریو، که در این ماجرا دخیل نیست و مجبور نیست به خوانندگان خود گزارش غیرواقعی بدهد، به من اجازه نمیدهد که موضعم را ابراز کنم. دلیل این عدم توازن حیرتآور برای من روشن نبود. برای ملاقات با دیسنچیک، که در ساختمان معاریو در تلآویو برگزار شد، دوست قدیمیام، «موشه زاک»، سردبیر سابق این روزنامه و از روزنامهنگاران ارشد معاریو از بدو تأسیس آن، با من همراه شد. مقالهای را که تقاضا داشتم در روزنامه چاپ شود و رد شده بود، با خودم بردم.
دیسنچیک آن را چند دقیقه مطالعه کرد و سرش را بالا آورد و به من گفت: «من این صحبتها را چاپ نخواهم کرد.»
با تعجب پرسیدم «چرا؟»
دیسنچیک گفت: «من چاپ نخواهم کرد. این پاسخ من است.»
احساس کردم انگار با چکش به سرم ضربه میزنند. سراسیمه از صندلی بلند شدم. قبل از آنکه، آنچه میخواستم بگویم را بیان کنم، خودم را مجبور کردم که نفس عمیقی بکشم. حرارت بدنم بالا رفت. حسی شبیه یک نوجوان قبل از مبارزه مشتزنی داشتم. به ایدو دیسنچیک با لحن آرام گفتم: «من به تو قول میدهم، روزی خواهد آمد و آن روز دور نیست، که این روزنامه را خواهم خرید.
معاریو برای خانواده نیمرودی خواهد بود و اولین کاری که به عنوان مالک جدید آن انجام خواهم داد، این است که به تو خواهم گفت: پنج دقیقه وقت داری که این ساختمان را ترک کنی.» این سخنان را گفتم و از دفتر او خارج شدم. موشه زاک که تا آنجا شنونده بود، بعد از من خارج شد.
اگرچه که دلایل روشنی ندارم، اما از همان موقع مظنون شدم و تا امروز هم بر این عقیدهام که دیسنچیک تمام تلاش خود را نکرد. به احتمال قوی او را وادار به ملاحظاتی کرده بودند که لزوماً به نفع روزنامهای نبود که او سردبیرش بود. از آن اتفاق، علاقهمندیام به مطبوعات آغاز شد. زمانی بود که اورشلیمپست برای فروش گذاشته شده بود، من در حال مذاکره با کیبوتصی3 محلی بودم که روزنامه خود «عَل هامشمَر» را برای فروش گذاشته بود، و همچنین در همان زمان هفتهنامه «هاعولام هازِه» نیز برای فروش عرضه شده بود. اما صحبتهای اولیه منجر به چیزی نشد. برای من معاریو هدف مشخصی بود، هدفی که باید به آن دست مییافتم.
پانوشتها:
1- م: «امیرام نیر» (به عبری: עמירם ניר و به انگلیسی: Amiram Nir) متولد 8 دسامبر 1950، مامور ارشد عملیاتی و همچنین مشاور امور ضد تروریسم «شیمون پرز» و «اسحاق شمیر» نخستوزیرهای پیشین رژیم جعلی اسرائیل در دهه ۸۰ میلادی بود. نام «امیرام نیر» بیشتر به خاطر نقش او در ماجرای «ایرانگیت» یا همان «ایران-کنترا» در رسانهها مطرح شد.(به پاورقی شماره 1 در فصل 12 رجوع شود.) در جریان ماجرای ایرانگیت، دلالان اسلحه مرتبط با ایران خود را فراتر از نقششان، نمایندگان جمهوری اسلامی جا زدند و از طریق دلالان مرتبط با آمریکا به دولتمردان آمریکایی وعده برقراری رابطه سیاسی دادند. بدین ترتیب مقامات آمریکایی تصمیم گرفتند با کنار گذاشتن واسطهها، مستقیماً با طرف ایرانی گفتوگو کنند تا از این طریق زمینه ارتباطات سیاسی هموار شود. آمریکا رژیم صهیونیستی را نیز در این تصمیم با خود همراه کرد و «امیرام نیر» در حالی که مشاور نخستوزیر دولت جعلی اسرائیل بود در پوشش یک آمریکایی و در کنار سایر مقامات دولت آمریکا با دلالان اسلحه مرتبط با ایران گفتوگو میکرد. این تصمیم البته به اختلافهای داخلی میان طرفهای آمریکایی و اسرائیلی دامن زد. از جمله «یعقوب نیمرودی» که در این ماجرا از دلالان وابسته به رژیم صهیونیستی و آمریکا محسوب میشد، احساس کرد در فرآیند معاملات کنار گذاشته شده و اصطلاحاً دور خورده است. نیمرودی، نیر را مسبب این اتفاق میداند و نزاعهای آینده نیمرودی با امیرام نیر از همین نقطه شد. «امیرام نیر» 30 نوامبر 1988 در جریان سقوط یک هواپیما در مکزیک به شکل مشکوکی کشته شد. برخی کشته شدن او را به انتخابات ریاستجمهوری آمریکا و نامزدی جورج بوش پدر در آن نسبت میدهند. او اندکی پیش از مرگ قصد انتشار خاطرات خود را داشت و با توجه به اطلاعات نیر از رسوایی ایران-کنترا؛ خاطراتش میتوانست ضربه مهلکی به جورج بوش در انتخابات بزند. سالها پس از مرگ امیرام نیر، فرزند او نمرود نیر در مصاحبه با کانال۲ تلویزیون دولتی رژیم صهیونیستی اظهار داشت که سالها درباره علت مرگ پدرش تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده که او کشته شده و سقوط هواپیما رویدادی اتفاقی و تصادفی نبوده است. او در اینباره گفت به این نتیجه رسیده که نامزد ریاستجمهوری آمریکا در آن زمان (جورج دبلیو بوش) مظنون اصلی پرونده قتل پدرش است. رونن برگمن، روزنامهنگار صهیونیست نیز سال 2008 در کتاب خود با عنوان «جنگ مخفیانه با ایران» نوشت که «بوش پدر» از چگونگی قتل امیرام نیر باخبر بوده است.
2- م: یدیعوت آحارونوت (به عبری: ידיעות אחרונות و به انگلیسی: Yedioth Ahronoth) به معنای «آخرین اخبار» پرشمارهترین روزنامه داخلی اراضی اشغالی است که در تلآویو منتشر میشود.
3- کیبوتص (به عبری: קִבּוּץ / קיבוץ / קיבוצים به انگلیسی: kibbutz) به معنای «تعاون» نوعی «دهکده اشتراکی» مبتنی بر فرهنگ سنتی صهیونیسم است. طبق آمارهای رژیم صهیونیستی در سال 2010 مجموعاً 270 کیبوتص در اراضی اشغالی با جمعیت 126000 نفر وجود داشته است.