خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۵/۰۲/۰۶
رسانه عبریزبان «معاریو» گزارش داد، وضعیت در جبهه شمالی برای ارتش رژیم صهیونیستی کاملاً واضح است و نیروهای این رژیم در گِلولای لبنان غرق شدهاند.
باز هم سرِ رژیم آپارتاید اسرائیل به سنگِ سخت مقاومت لبنان خورده است. روزنامه عبری «معاریو» به نقل از «آوی اشکنازی»، خبرنگار نظامی خود نوشت که علیرغم شرایط آبوهوایی گرم در روزهای اخیر، تصویر وضعیت از جبهه شمالی برای رژیم صهیونیستی بسیار شفاف است و مشخص است که ارتش اشغالگر در «گلولای لبنان» غرق شده است. براساس گزارش «ایسنا» به نقل از این روزنامه عبریزبان، در بخش دیگری از گزارش این روزنامه، به حضور فعال نیروهای حزبالله در مناطق اشغالشده اشاره شده است. طبق این گزارش، دهها یا حتی صدها رزمنده حزبالله همچنان در داخل منطقه موسوم به «منطقه زرد» در جنوب لبنان مستقر هستند و به جای درگیریهای مستقیم، با تاکتیک جنگهای چریکی فعالیت میکنند.
اسرائیل توانایی رویارویی با حزبالله را ندارد
همچنین روزنامه «اسرائیلهیوم» به نقل از یک مقام بلندپایه صهیونیستی نوشت که تلآویو نسبت به کارایی گزینه نظامی علیه حزبالله دچار تردید جدی شده است. مقامات ارشد این رژیم معتقدند، ارتش توانایی مدیریت یک جنگ فرسایشی را از دست داده و حذف حزبالله از طریق نیروی نظامی غیر واقعبینانه است. این مقام صهیونیست همچنین تصریح کرد که عملاً، هیچ ابزار نظامی وجود ندارد که بتواند پرتاب موشکهای حزبالله را به طور کامل متوقف کند.
گزارش روزنامه اسرائیلهیوم همچنین نشان میدهد که نهاد نظامی رژیم اشغالگر با چالش فزایندهای تحت عنوان «خستگی عملیاتی» دستوپنجه نرم میکند. این خستگی ناشی از وابستگی شدید به نیروهای ذخیره و باز بودن جبهههای متعدد نبرد است.
براساس برآوردهای مورد استناد در این گزارش، اجرای یک عملیات تعیینکننده و همهجانبه علیه حزبالله نیازمند «افزایش چشمگیر در اندازه نیروها» است که در شرایط کنونی غیرممکن تلقی میشود. به گفته مقامات صهیونیستی، این واقعیت، گزینه آتشبس را نهتنها به یک ضرورت سیاسی، بلکه به یک «ضرورت عملیاتی» تبدیل کرده است و هدف از این اقدام، کاهش فشار بر ارتش و تنظیم دوباره اولویتها پس از ماهها درگیری مداوم در چندین جبهه است.
ترس تلآویو از لغو توافق با لبنان
خبر دیگر آنکه رژیم صهیونیستی نگران فروپاشی توافقهایی است که در ۲ دور مذاکرات مستقیم با لبنان در واشنگتن طی ۲ هفته گذشته حاصل شده و از آمریکا میخواهد ارتش لبنان را برای اقدام علیه حزبالله در مناطق خارج از کنترل نظامی خود تحت فشار قرار دهد.
شبکه عبری «کان ۱۱» به نقل از مقامات امنیتی این رژیم اعلام کرد: «وضعیت میدانی پیچیده است و این توافق ممکن است بدون فشار سیاسی آمریکا بر دولت لبنان، لغو شود. هنوز نیز مشخص نیست که آیا خواستههای اسرائیل از طریق آمریکا به طرف لبنانی رسیده است یا خیر.»
گفتنی است، وزیر اطلاعرسانی لبنان گفت هدف بیروت از آتشبس، خروج کامل اسرائیل از تمام سرزمینهای اشغالی لبنان و بازگشت اسرا است. البته حزبالله نیز منتقد مذاکرات مستقیم با رژیم آپارتاید است.
ادامه نقض آتشبس توسط رژیم آپارتاید
همچنین در ادامه روند نقض آتشبس توسط رژیم، دفتر «بنیامین نتانیاهو»، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، شنبهشب، اعلام کرد که وی دستور حمله ارتش به جنوب لبنان را صادر کرد. براساس اعلام دفتر نخستوزیر رژیم صهیونیستی، نتانیاهو دستور انجام حملات قوی به اهداف حزبالله در جنوب لبنان را داده است.
ساعاتی بعد خبر آمد که ارتش اسرائیل مناطق القنطره، قصیر، وادی حسن، یحمر الشقیف و حولا را هدف آتش توپخانه قرار داده است. در پی این حملات اسرائیل به جنوب لبنان، ۶ نفر کشته و ۱۷ نفر دیگر زخمی شدند.
منابع خبری دیروز (یکشنبه) نیز از تداوم نقض آتشبس در لبنان توسط رژیم صهیونیستی و ادامه حملات این رژیم به جنوب لبنان خبر دادند. پس از آن هم ارتش رژیم، در پی هشدار تخلیه، چندین منطقه در جنوب را هدف حملات سنگین خود قرار داد.
غزهسازی جنوب لبنان
در این میان، عملیات ارتش صهیونیستی به بهانه هدفگیری پایگاههای حزبالله در جنوب لبنان در واقع مأموریتی برای تخریب این منطقه بوده است. در حالی که هواپیماهای جنگی اسرائیل در سراسر لبنان حملات هوائی انجام میدهند، سربازان مناطق بیشتری را در جنوب تصرف کرده؛ بولدوزرها ساختمانها را ویران و روستاها را با خاک یکسان کردند، منطقه شکلی از غزه به خود گرفته است، حتی پس از توافق آتشبس اعلام شده از سوی ترامپ. بررسی تصاویر ماهوارهای از شبکه «سیانان» میزان تخریب را نشان میدهد.
صدها ساختمان- که بیشتر آنها به نظر خانه هستند- یا کاملاً مسطح شده یا غیرقابل سکونت شدهاند.
گروههای حقوق بشری زنگ خطر را به صدا درآوردهاند و هشدار دادهاند که حمله نظامی اسرائیل بازتاب تاکتیکهای مورد استفاده در غزه است- از حملات سنگین به زیرساختهای حیاتی و تأسیسات مراقبتهای بهداشتی گرفته تا هدف قرار دادن خبرنگاران و جنگ روانی.
پاسخ حزبالله به نقض آتشبس
در مقابل، رزمندگان لبنانی در واکنش به تداوم نقض آتشبس توسط دشمن صهیونیستی یک عملیات علیه مقر نظامیان اشغالگر انجام دادند.
به گزارش «مهر» به نقل از «المیادین»، حزبالله لبنان با صدور بیانیهای اعلام کرد، در دفاع از ملت و کشور لبنان و در پاسخ به نقض پیدرپی آتشبس توسط دشمن صهیونیستی، رزمندگان مجاهد با یک پهپاد انتحاری محل تجمع نظامیان صهیونیست در منطقه الطیبه را هدف قرار دادند. براساس این بیانیه، عملیات مذکور به صورت موفقیتآمیزی باعث برجای ماندن تلفات در میان صهیونیستها شده است.
رسانههای صهیونیستی نیز گزارش دادند، یک واقعه امنیتی سخت در جنوب لبنان رخ داده است. نظامیان زخمی شده به بیمارستانهای زیو و رامبام منتقل شدهاند.
یک مجله خبری عبری با اذعان به شکست اهداف در جنگ علیه ایران تاکید کرد که دکترین امنیت دائمی اسرائیل نابود شد.
در ادامه اعترافات صهیونیستها به شکست اهداف جنگ علیه ایران و پیامدهای سنگینی که این جنگ برای آنها داشت، مجله اسرائیلی 972+ در مقالهای اعلام کرد که تلاش مداوم اسرائیل برای «پیروزی کامل»، آن را وارد چرخه جنگهای بیپایان کرده است، که برجستهترین آنها رویارویی با ایران است؛ عاملی که منجر به فرسایش مشروعیت بینالمللی و تعمیق انحطاط اخلاقی در جامعه اسرائیل میشود.
نویسندگان مقاله، عمیر فاخوری، وکیل و جامعهشناس و مدیر آکادمیک مرکز نیسان در مؤسسه ون لیر در قدس، با همکاری میرون راپاپورت، روزنامهنگار صهیونیست، اشاره میکنند که نامگذاری عملیاتهای نظامی اخیر اسرائیل، نشاندهنده تغییر در دکترین جنگی است.
تهیهکنندگان این مقاله تاکید کردند که دکترین امنیت دائمی تنها به از بین بردن تهدیدات بسنده نمیکند، بلکه به دنبال جلوگیری از تهدیدات آینده از طریق تخریب گسترده زندگی غیرنظامیان و آواره کردن جمعیت در کشور دشمن است؛ با کنار گذاشتن هرگونه راهحل سیاسی به نفع راهحل نظامی مستمر.
به سوی تخریب گسترده
بر اساس این مقاله، در حالی که اسرائیل قبلاً در جنگها نامهایی را انتخاب میکرد که از شدت خشونت میکاست یا تصویر مقاومت را تقویت میکرد، مانند «سپر محافظ» در سال 2014 و «شمشیرهای آهنین» پس از حمله 7 اکتبر 2023، نام عملیات اخیر در لبنان، «تاریکی ابدی»، گذاشته شده که نشاندهنده رویکردی مستقیمتر به سوی تخریب گسترده است. نویسندگان این گزارش به بمبارانهای شدید ارتش صهیونیستی در لبنان در جنگ اخیر اشاره میکنند که منجر به قتل عام صدها نفر و زخمی شدن هزاران نفر در عرض چند هفته شد، و معتقدند که هدف دیگر تنها نظامی نیست، بلکه به نسلکشی یا محو وجود نزدیکتر است.
همچنین اسرائیل، با وجود آتشبس فعلی، به تخریب روستاها و زیرساختها در جنوب لبنان ادامه میدهد تا یک منطقه حائل دائمی ایجاد کند و از بازگشت ساکنان جلوگیری کند. این اقدامات ارتش اسرائیل در جنوب لبنان در چارچوبی شبیه به آنچه در غزه اتفاق میافتد، قرار دارد.
راهحل نظامی دائمی
در ادامه این مقاله به صحبتهای اسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی که گفته بود صدها هزار لبنانی در جنوب رودخانه لیتانی اجازه بازگشت نخواهند داشت و خانههایشان تخریب خواهد شد، اشاره شده و آمده است که این سیاستها نشاندهنده پذیرش «دکترین امنیت دائمی» توسط اسرائیل است.
مجله عبری 972+ تاکید کرد که این رویکرد یعنی جنگ دائمی، به وضوح در جنگ غزه پس از 7 اکتبر 2023 آشکار شد؛ زمانی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، شعار «پیروزی کامل» را پذیرفت که به سیاستی مبتنی بر تخریب گسترده شهرها و زیرساختها تبدیل شد، و بخشی از یک گرایش جامع در نهاد سیاسی و نظامی اسرائیل است.
این مقاله اشاره میکند که آنچه قبلاً به عنوان سیاست «مدیریت درگیری» در غزه شناخته میشد، از طریق محاصره و بمباران دورهای و حفظ تعادل با جنبش مقاومت اسلامی (حماس)، با طوفانالاقصی فروپاشید.
جنگی بدون سقف قانونی
به گفته فاخوری و راپاپورت، نویسندگان این یادداشت، اما اسرائیل به جای جستوجوی یک راهحل سیاسی، به گسترش دامنه قدرت نظامی خود به لبنان، سوریه، یمن و ایران روی آورد؛ در چارچوب آنچه آنها «جنگی دائمی بدون سقف قانونی یا سیاسی» مینامند. حمله به ایران در ژوئن 2025 نشاندهنده تشدید جدیدی در مفهوم «امنیت دائمی» اسرائیل بود، زیرا هدف تنها حمله به تاسیسات نظامی یا هستهای نبود، بلکه به تلاش برای تغییر خود نظام سیاسی در یک کشور بزرگ با عمق تمدنی و جمعیتی گسترش یافت.
نویسندگان مقاله مذکور تاکید دارند که این مسیر، محدودیتهای قدرت اسرائیل را آشکار کرد، زیرا هدف آن در سرنگونی نظام ایران محقق نشد، بلکه جنگ به یک بنبست استراتژیک ختم شد. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در اظهاراتی گفت که «اسرائیل نمیتواند بدون دشمن زندگی کند» و هشدار داد که کشورهایی مانند ترکیه ممکن است در مرحله بعدی به عنوان دشمنان جدید معرفی شوند. در تحلیلی گستردهتر، تهیهکنندگان این گزارش معتقدند که جنگ اخیر «نظام امنیتی پایدار» را که تصور میشد، ایجاد نکرده است، بلکه تناقضی اساسی را آشکار کرده است: هر تهدیدی که با آن مقابله میشود، تهدید جدیدی را به وجود میآورد، که امنیت را به وضعیتی غیرقابل تحقق دائمی تبدیل میکند.
هزینه سیاسی فزاینده
نویسندگان اضافه میکنند که کاهش حمایت مردمی از اسرائیل در ایالات متحده، به ویژه در حزب دموکرات، نشاندهنده یک تغییر سیاسی فزاینده است که ممکن است توانایی اسرائیل را برای ادامه این رویکرد نظامی بدون هزینه سیاسی فزاینده محدود کند.
آنها تاکید کردند که فروپاشی «مدیریت درگیری» و «دکترین امنیت پایدار»، اسرائیل را در یک خلاء استراتژیک و اخلاقی قرار میدهد؛ جایی که قدرت نظامی بدون هدف سیاسی واضح به کار خود ادامه میدهد و گفتمان عمومی پر از زبان نسلکشی است.
این مقاله اشاره کرد که افکار عمومی اسرائیل شروع به دیدن شکافها کرده است. با وجود لافزنی مفسران و سیاستمداران درباره «دستاوردهای عظیم» در جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، نظرسنجی کانال 13 تلویزیون اسرائیل نشان داد که تنها 33درصد معتقدند اسرائیل و واشنگتن در جنگ پیروز شدهاند.
به گزارش تسنیم، در پایان این مقاله آمده است که این وضعیت ممکن است راه را برای ظهور رویکردی جدید بر اساس سازش و به رسمیت شناختن مرزها به جای توهم کنترل با زور باز کند، اما این امر، به طور خودکار اتفاق نخواهد افتاد، بلکه نیازمند فشار بینالمللی و تغییر داخلی در آگاهی سیاسی اسرائیل است.
شکست برآوردها در واشنگتن ایران چگونه معادله را برگرداند؟
آنچه امروز بهعنوان سردرگمی راهبردی آمریکا در برابر ایران دیده میشود نتیجه یک فرآیند پیچیده و چندلایه و از دل یک شکست در برآوردها و ناکامی در میدان شکل گرفته است.
روزنامه گاردین در گزارشی به تشریح سردرگمی راهبردی کاخ سفید در قبال جنگ ایران پرداخته و نوشت که دولت ترامپ از راهبرد «شوک و هراس» و ترور رهبران، به تاکتیک «صبر کن و ببین» تغییر مسیر داده است. گاردین به نقل از یک دیپلمات ارشد اروپایی در واشنگتن تصریح کرد: «ما راهبرد روشنی نمیبینیم و فکر هم نمیکنیم که راهبردی وجود داشته باشد.»
تحولات اخیر در نحوه مواجهه آمریکا با ایران، بیش از هر چیز یک واقعیت کلیدی را آشکار کرده است: واشنگتن نه با یک مسئله تاکتیکی بلکه با یک شکست در سطح برآوردهای راهبردی مواجه شده است. آنچه امروز بهصورت «سردرگمی» در رفتار کاخ سفید دیده میشود، در حقیقت پیامد طبیعی شکاف میان انتظارات اولیه و واقعیتهای میدانی است؛ شکافی که بهمرور زمان عمیقتر شده و اکنون خود را در قالب نوسان، تردید و فقدان مسیر روشن نشان میدهد.
در آغاز این مسیر، آمریکا با اتکا به یک الگوی آشنا وارد میدان شد؛ الگویی که پیشتر در مواردی مانند عراق یا برخی بحرانهای منطقهای دیگر به کار گرفته بود: اعمال فشار حداکثری اقتصادی، تهدید نظامی و در صورت لزوم اجرای ضربات محدود برای تغییر رفتار طرف مقابل. این چارچوب مبتنی بر این فرض بود که ایران نیز، همانند برخی بازیگران دیگر، در برابر ترکیب فشار اقتصادی و تهدید امنیتی، در نهایت به سمت مصالحهای از موضع ضعف حرکت خواهد کرد. اما آنچه در عمل رخ داد، نهتنها تحقق این فرض نبود، بلکه روندی معکوس را رقم زد.
واقعیت میدانی نشان داد که ایران توانسته است در برابر فشارهای اقتصادی، نوعی تابآوری ساختاری ایجاد کند؛ تابآوریای که صرفا به معنای تحمل شرایط نیست، بلکه شامل سازگاری فعال با محدودیتها و حتی بهرهبرداری از آنها برای بازتعریف موقعیت خود است. در سطح نظامی نیز، معادله بهگونهای پیش رفت که هرگونه اقدام مستقیم از سوی آمریکا، با ریسکهای فزاینده و غیرقابل پیشبینی همراه شد. به بیان دیگر، هزینههای بالقوه اقدام نظامی، بهمراتب بیش از منافع مورد انتظار آن ارزیابی شد؛ وضعیتی که عملا دست واشنگتن را برای ادامه مسیر تهاجمی بست.
در چنین شرایطی، تغییر از رویکرد «شوک و هراس» به «صبر کن و ببین» نه یک انتخاب استراتژیک از موضع قدرت، بلکه یک عقبنشینی تدریجی در برابر واقعیتهای تحمیلشده است. این تغییر، بیش از آنکه نشاندهنده بلوغ یا بازنگری آگاهانه در سیاستها باشد، نشانهای از ناتوانی در ادامه مسیر قبلی است. وقتی یک راهبرد در میدان به نتیجه نمیرسد، جایگزین آن اغلب نه یک طرح دقیق و از پیش طراحیشده، بلکه نوعی تعلیق و انتظار است؛ وضعیتی که امروز در رفتار آمریکا بهوضوح قابل مشاهده است.
به گزارش مهر، یکی از مهمترین نشانههای این سردرگمی، ناهماهنگی میان سطوح مختلف تصمیمگیری در آمریکا است. از یکسو، برخی جریانها همچنان بر ضرورت حفظ فشار و حتی تشدید آن تأکید دارند؛ از سوی دیگر، واقعیتهای اقتصادی و امنیتی، کاخ سفید را به سمت احتیاط بیشتر سوق میدهد. این دوگانگی، نهتنها در گفتار رسمی، بلکه در اقدامات عملی نیز دیده میشود: تهدیدهایی که به اجرا نمیرسند، ضربالاجلهایی که تمدید میشوند، و ابتکارهایی که نیمهتمام رها میشوند.
اما ریشه اصلی این وضعیت را باید در یک خطای بنیادین جستوجو کرد: ناتوانی در درک دقیق از ماهیت قدرت ایران. سیاستگذاران آمریکایی در بسیاری از موارد، ایران را از دریچه مدلهای کلاسیک قدرت تحلیل کردهاند؛ مدلهایی که بر شاخصهای متعارف مانند اقتصاد، توان نظامی متعارف و وابستگیهای بینالمللی تمرکز دارند. در حالی که بخش مهمی از قدرت ایران، در حوزههایی قرار دارد که بهراحتی در این چارچوبها قابل اندازهگیری نیست: شبکههای نفوذ منطقهای، ظرفیتهای نامتقارن، و توانایی مدیریت بحران در شرایط فشار.
این سوءبرداشت، باعث شد که آمریکا هزینههای واقعی تقابل را کمتر از حد برآورد کند. تصور اولیه این بود که با افزایش فشار، ایران به نقطهای خواهد رسید که ادامه مسیر برایش غیرممکن شود. اما آنچه رخ داد، عکس این سناریو بود: هرچه فشار افزایش یافت، ایران نیز ابزارهای بیشتری برای پاسخگویی فعال کرد و دامنه تقابل را به حوزههایی کشاند که مدیریت آن برای آمریکا دشوارتر است. نتیجه، شکلگیری یک موازنه جدید بود؛ موازنهای که در آن، برتری آمریکا به چالش کشیده شده و جای خود را به نوعی توازن پرهزینه داده است.
در این میان، نقش زمان نیز قابل توجه است. برخلاف تصور اولیه واشنگتن، زمان بهعنوان یک عامل فرسایشی علیه ایران عمل نکرد؛ بلکه در مواردی حتی به نفع تهران تمام شد. با طولانی شدن بحران، فشارهای اقتصادی جهانی، اختلال در بازارهای انرژی و افزایش نگرانیهای امنیتی، بهتدریج به عواملی تبدیل شدند که خود آمریکا را نیز تحت فشار قرار دادند. به بیان دیگر، ابزارهایی که قرار بود ایران را تضعیف کنند، در یک فرآیند بازگشتی، بخشی از هزینههای خود را به واشنگتن تحمیل کردند.
در چنین فضائی، «صبر راهبردی» بیش از آنکه یک انتخاب فعال باشد، به یک ضرورت تحمیلی تبدیل شده است. آمریکا ناگزیر شده است سرعت تحولات را کاهش دهد، از اقدامات پرریسک فاصله بگیرد و امیدوار باشد که شرایط در آینده به نفعش تغییر کند.
اما این امید، بدون یک طرح مشخص، بیشتر به تعویق بحران شباهت دارد تا حل آن. تعلیق تصمیمگیری، اگرچه در کوتاهمدت میتواند از تشدید تنش جلوگیری کند، اما در بلندمدت به فرسایش اعتبار و کاهش قدرت بازدارندگی منجر میشود.
از سوی دیگر، این وضعیت پیامدهای مهمی برای جایگاه بینالمللی آمریکا نیز به همراه داشته است. متحدان واشنگتن که انتظار داشتند با یک راهبرد روشن و قابل پیشبینی مواجه شوند، اکنون با سیاستی روبهرو هستند که بیشتر واکنشی و ناپایدار به نظر میرسد. این مسئله، نهتنها اعتماد آنها را کاهش داده، بلکه در برخی موارد آنها را به سمت بازنگری در محاسبات خود سوق داده است.
در مقابل، ایران توانسته است از این فضای مبهم به نفع خود استفاده کند. در شرایطی که طرف مقابل دچار تردید و نوسان است، امکان مانور و ابتکار عمل افزایش مییابد.
ایران با ترکیب صبر، انعطافپذیری و اقدامهای حسابشده، توانسته است نهتنها فشارها را مدیریت کند، بلکه در برخی حوزهها قواعد بازی را نیز تغییر دهد. این تغییر، نشاندهنده آن است که معادله دیگر یکسویه نیست.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سردرگمی راهبردی آمریکا در برابر ایران دیده میشود نتیجه یک فرآیند پیچیده و چندلایه است. این سردرگمی، از دل یک شکست در برآوردها و ناکامی در میدان شکل گرفته و اکنون به عاملی تبدیل شده که خود، مسیر آینده را تحت تأثیر قرار میدهد. تا زمانی که این شکاف میان تصور و واقعیت ترمیم نشود، بعید است که واشنگتن بتواند به یک راهبرد منسجم و پایدار دست یابد.
به بیان سادهتر، مسئله آمریکا در قبال ایران، فقدان ابزار نیست؛ فقدان درک دقیق از نحوه بهکارگیری این ابزارها در یک محیط پیچیده است و تا زمانی که این درک اصلاح نشود، هر راهبردی هرچقدر هم که در ظاهر قوی به نظر برسد در عمل با همان سرنوشتی مواجه خواهد شد که امروز شاهد آن هستیم: نوسان، تردید و در نهایت، عقبنشینی در پوشش مفاهیمی مانند «صبر» و «انتظار».
ترامپ که این روزها بهشدت بهدلیل جنگ پرهزینه و شکستخوردهاش علیه ایران تحت فشار قرار دارد و محبوبیتش به زیر 25درصد سقوط کرده، شامگاه یکشنبه به وقت محلی نمایش ترور دیگری را علیه خود به صحنه برد تا شاید بتواند این بار نیز مثل دوران تبلیغات ریاستجمهوری سال 2024، با کمک گلوله! ورق را به نفع خود بازگرداند.
ساعت ۹ یکشنبهشب به وقت محلی(بامداد جمعه به وقت ایران) صدای تیراندازی (حدود چهار تا پنج شلیک) در لابی هتل هیلتون واشنگتن شنیده شد. این هتل که در فاصلهای کوتاه از کاخسفید قرار دارد، همان مکانی است که در سال ۱۹۸۱ «رونالد ریگان» رئیسجمهور وقت آمریکا در آن هدف تیراندازی قرار گرفت. این رویداد در حالی رخ داد که ضیافت شام با حضور صدها خبرنگار، سیاستمدار، سلبریتی و مقامات دولتی در سالن اصلی هتل در جریان بود. ترامپ برای نخستینبار به عنوان رئیسجمهور در این مراسم حضور داشت (او در دوره اول ریاستجمهوری خود از شرکت در آن خودداری کرده بود). منابع آگاه اعلام کردند که فرد مشکوک سعی کرده بود با سلاح از گیت امنیتی عبور کند اما قبل از ورود به سالن اصلی متوقف شد. شاهدان عینی از جمله خبرنگاران حاضر در سالن گزارش دادند که بلافاصله پس از شنیدن صدای تیر، مأموران، ترامپ و ملانیا را از میز رؤسا و صحنه خارج کردند. چندین مقام ارشد دولت از جمله «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور، «مارکو روبیو» وزیر خارجه و «پیت هگست» وزیر جنگ آمریکا نیز در این مراسم حضور داشتند. پس از این واقعه ترامپ هتل هیلتون را ترک کرد و مراسم «سال خبرنگاران» کاخسفید به روز دیگری موکول شد.
ترور یا نمایش؟!
شماری از کارشناسان، رسانهها و کاربران شبکههای اجتماعی این رخداد را یک رویداد از پیش تدارک شده برای «قهرمانسازی» از ترامپ در بحبوحه کاهش شدید حمایتهای مردمی از او میدانند، اما سؤال اینجاست که چرا ترامپ باید به چنین کاری دست بزند؟! واقعیت این است که رئیسجمهور آمریکا این روزها بهشدت از سوی رسانهها، کارشناسان، دموکراتها، مردم و حتی مقامات و مشاوران نزدیکش تحت فشار است تا به جنگ سراسر باخت خود علیه ایران و متحدانش پایان داده و آمریکا را از این منجلاب و باتلاق بیرون بکشد. افزایش شدید و بیسابقه قیمت بنزین و گازوئیل در نتیجه جنگ علیه ایران میزان محبوبیت وی را به پایینترین سطح رسانده است. نظرسنجی جدید رویترز نشان میدهد که نزدیک به 80درصد مردم آمریکا ترامپ را مقصر افزایش قیمت انرژی و در نتیجه افزایش تورم کنونی میدانند. نظرسنجی جدید مؤسسه «CVI» هم که «دیلیبیست» آن را منتشر کرده، نشان میدهد میزان محبوبیت ترامپ به ۲۶درصد کاهش یافته است که بدترین رقم ثبتشده برای او در طول تاریخ محسوب میشود. ترامپ برای تغییر این وضعیت یا باید ایران را وادار به تسلیم کرده و پیروزمندانه از جنگ خارج شود که نمیتواند یا به نمایشی در داخل آمریکا مثل همین حادثه تیراندازی نیاز دارد تا کاهش شدید محبوبیت خود را با سوار شدن به احساسات افکار عمومی جبران کند. کاری که وی یکبار در دوران تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری سال 2024 آن را تست کرده و موفق نیز بوده است. تعداد زیادی از کاربران فضای مجازی در آمریکا میپرسند؛ اگر این ماجرا یک نمایش بزرگ باشد، ناظر به چه هدفی توسط ترامپ صورت گرفته است؟ آیا ترامپ میخواهد از آن برای انتخابات میاندورهای در آمریکا که در پیش است، بهره میبرد یا میخواهد علیه ایران یا کشور دیگری به کار گیرد؟ برخی نشانهها که این ماجرا را «شوی ترامپ» جلوه میدهد عبارتند از: پیش از انتخابات ریاستجمهوری اتفاق مشابه و البته بسیار جدیتری رخ داد و گلوله از بیخ گوش ترامپ رد شد! ترامپ از این ماجرا بهره بسیاری برای پروپاگاندای انتخاباتی برد، و برخی میگویند این ماجرا نیز شاید برای انتخابات میاندورهای تدارک دیده شده باشد. به گزارش تسنیم گفته میشود که «کارولین لویت»، سخنگوی کاخسفید، قبل از مراسم در صحبتهایی گفته بود: «امشب تیراندازی هم خواهیم داشت!» ترامپ نیز در این شرایط که باید بسیار بحرانی و امنیتی باشد، بلافاصله پس از تیراندازی توییتی منتشر میکند که خود را قهرمان و شجاع نشان دهد و حتی اعلام میکند که حاضر است در مراسم بماند!
مشکوک است
«کری لیک» مشاور ارشد آژانس رسانههای جهانی آمریکا در پیامی در ایکس و در واکنش به این تیراندازی در هتل هیلتون با مشکوک دانستن این تیراندازی نوشته است: «باورم نمیشود که امشب در مراسم شام خبرنگاران کاخسفید، چقدر تدابیر امنیتی سهلانگارانه بود. هنگام ورود، هیچکس نخواست کارت شناساییام را بهطور واضح بررسی کند و هیچکس مدرک شناسایی عکسدار از من نخواست. تنها کاری که لازم بود انجام دهم این بود که چیزی را که ظاهراً کارت شناسایی بود، نشان دهم و آنها هم مشکلی نداشتند». فاکسنیوز شبکه خبری مورد علاقه ترامپ هم، صدای یکی از خبرنگاران خود را قطع کرد، چرا که به نظر میرسید اشاره به این داشت که تیراندازی در مراسم انجمن خبرنگاران کاخسفید یک اقدام از پیش برنامهریزیشده و ساختگی بوده است. «رایان ماتا»، روزنامهنگار و فعال رسانهای آمریکایی اما نوشته: «آیا این پروژه برای احیای محبوبیت دونالد ترامپ کلید خورده است؟! نمیتوانید به من بگویید این صحنهسازی شده نبود! باور کنید، هیچ مأمور سرویس مخفی بابت این اخراج نمیشود نه. چون احتمالاً همهشان اسرائیلی هستند. چرا این صحنهسازی شد؟ چرا اجازه دادند این اتفاق بیفتد؟ یا شاید قرار نبوده اینقدر جلو برود و این بخشی از یک سناریوی بزرگ است؛ قضیه چیست؟ حواسپرتیهای بزرگ کجایند؟ یا این برای این است که ترامپ امتیاز جلب کند؟ آیا سعی میکردند یک صحنه تقلبی دیگر راه بیندازند تا ترامپ دوباره دل مردمش را به دست بیاورد؟»
فرار بزدلهای کودککش
ماجرای تیراندازی در مراسم شام ترامپ در هتل هیلتون واشنگتن، علاوه بر آنکه هنوز با تردید و تشکیک بسیاری درباره پشتصحنه آن مواجه است، از ابعاد و نماهای دیگری نیز محل توجه رسانهها قرار گرفته است. یکی از این ابعاد، ترس و وحشت و بزدلی عجیب مقامات آمریکایی است؛ در حالی که بهگفته حاضران، چند گلوله در بیرون از سالن شلیک شده است، نحوه فرار «جیدی ونس» معاون ترامپ، پنهان شدن سراسیمه و عجیب و غریب «مارک روبیو»، وزیر خارجه آمریکا زیر میز، فرار مضطرب وزیر خزانهداری و برخی دیگر از مقامات آمریکایی حاضر در صحنه، این ماجرا را به یک نمایش تراژدی- کمدی همزمان تبدیل کرده است. در چنین مواقعی- اگر واقعه ساختگی نباشد- قطعاً ملاحظات امنیتی و مراقبت، امری طبیعی است؛ اما مسئله، اصلِ مراقبت نیست؛ بلکه وحشت و ترسی است که در حین این مراقبت دیده میشود؛ هیئت حاکمهای که با بمبهای چندتنی زنان و کودکان را در غزه و ایران و لبنان و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، بیرحمانه میکشد و تصویر هرکول و قهرمان شجاع از خود نشان میدهد، آنگاه که با چند صدای گلوله مواجه میشود اینطور بزدلی خود را فاششده میبیند!
من آدم خیلی مهمی هستم!
اما ترامپ در نخستین واکنش خود به این تیراندازی ضمن اعلام اینکه فرد مهاجم در حادثه تیراندازی «بهتنهایی و بهصورت انفرادی» عمل کرده است، تاکید کرد که گمان نمیکند این حمله ارتباطی با جنگ ایران داشته باشد. به گزارش ایسنا، ترامپ در کنفرانسی خبری پس از تیراندازی در ضیافت شام انجمن خبرنگاران کاخسفید گفت: «این اتفاق غیرمنتظره بود... یک مرد مسلح به چندین سلاح به ایست بازرسی یورش برد و توسط اعضای شجاع سرویس مخفی خنثی شد، یک افسر هم از فاصله بسیار نزدیک تیر خورد اما او جلیقه ضدگلوله داشت... حال او خوب است. جلیقه کارش را انجام داد». وی در ادامه در پاسخ به سوال خبرنگاری که میپرسید «چرا این اتفاقات همیشه برای شما رخ میدهد» گفت: «من درباره ترور مطالعاتی داشتهام. آنها همیشه به سراغ تاثیرگذارترین افراد میروند؛ همانند آبراهام لینکلن. آنها به سراغ کسانی که کار زیادی انجام ندادهاند، نمیروند. ما کارهای زیادی انجام دادهایم... شغل من هم ذاتاً جزو مشاغل پرخطر محسوب میشود. من یک زندگی عادی دارم و با فشارها به بهترین شکل ممکن کنار میآیم؛ از آن آدمهایی نیستم که زیر فشار از پا دربیایند و فرو بریزند.»
عامل تیراندازی
عامل تیراندازی در مراسم سالانه شام خبرنگاران کاخسفید، جوانی ۳۱ساله به نام «کول توماس آلن» اهل تورنس، کالیفرنیا معرفی شده که توسط ماموران امنیتی دستگیر شده است. براساس گزارشهای موجود، این جوان در سال ۲۰۱۷ با مدرک مهندسی از دانشگاه فناوری کالیفرنیا فارغالتحصیل شده و در سال ۲۰۲۵ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم کامپیوتر دریافت کرد.
عامل تیراندازی بهعنوان معلم و توسعهدهنده بازیهای ویدیویی کار میکرده است. آلن در حال حاضر در بازداشت است. او قرار است دوشنبه(امروز) در دادگاه تفهیم اتهام شود. عامل تیراندازی که در پروفایلش، خود را یک معلم اعلام کرده، در سال ۲۰۲۴ به کمپین «کامالا هریس» کاندیدای دموکراتها مبلغ ۲۵ دلار کمک کرده بود. این مظنون که خود را طرفدار هیچ حزبی نمیداند، در حوزه رایگیری کالیفرنیا ثبتنام کرده بود.