آمریکا در حالی با شکست مفتضحانه در جنگ تحمیلی سوم به آتشبس پناه آورده که اکنون در بنبست راهبردی مذاکرات، با دبه کردنهای مکرر و فقدان طرحی قانعکننده، چارهای جز پذیرش شروط مقتدرانه ایران و اعتراف به شکست و پایان عصر قلدری خود در منطقه ندارد.
در حالی که بوقهای تبلیغاتی جبهه استکبار تلاش میکنند با غبارآلود کردن فضای رسانهای، واقعیتهای میدان را وارونه جلوه دهند، نگاهی به تحولات اخیر نشان میدهد که ایالات متحده در «جنگ تحمیلی سوم» نه تنها به هیچیک از اهداف راهبردی خود دست نیافته، بلکه در باتلاقی فرو رفته است که خروج از آن را تنها در گرو توسل به آتشبس و دیپلماسی التماسی میبیند. ترامپ که با خوی قماربازی و توهم «فروپاشی چندروزه ایران» پا به میدان گذاشته بود، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که رسانههای غربی از او به عنوان «گروگان جدید ایران» یاد میکنند.
گزارشهای واصله از جبهههای نبرد و میزهای مذاکره حکایت از آن دارد که موازنه قدرت به شکلی بیسابقه به نفع تهران تغییر کرده است. ایران اسلامی نشان داد که نه تنها در برابر «فشار حداکثری» کمر خم نمیکند، بلکه قادر است با ترکیب هوشمندانه «میدان» و «دیپلماسی»، دشمن را در خاک خود زمینگیر کرده و او را به پذیرش شروط حقطلبانه خود وادارد.
دست برتر تهران به روایت المیادین
خبرنگار شبکه «المیادین» در تهران در گزارشی تفصیلی پرده از ابتکار عمل مقتدرانه ایران برداشته است. بر اساس این گزارش، ایران از طریق واسطهها، فرمول مذاکراتی سهمرحلهای را به طرف آمریکایی ابلاغ کرده است. نکته کلیدی اینجاست که شروع دوباره مذاکرات، نه یک انتخاب برای واشنگتن، بلکه تنها راهگریز از فاجعهای بزرگتر است.
مرحله اول این مذاکرات بر پایان قطعی جنگ و دریافت تضمینهای محکم بینالمللی برای جلوگیری از تکرار هرگونه حماقت علیه ایران و لبنان تمرکز دارد. تهران با صراحت اعلام کرده است که در این مرحله هیچ موضوع یا پرونده دیگری را به بحث نخواهد گذاشت؛ این یعنی ایستادگی بر اصول و نپذیرفتن «مذاکرات خوشهای» که هدفش امتیازگیری در حوزههای موشکی و منطقهای است.
در صورت عبور از این مرحله، مرحله دوم به مدیریت و اداره «تنگه هرمز» اختصاص خواهد یافت. المیادین تأکید میکند که در این بخش، هماهنگی کامل با طرف عمانی انجام خواهد شد تا «نظام حقوقی جدیدی» برای این آبراه حیاتی تدوین شود. این به معنای آن است که ایران به عنوان قدرت بلامنازع منطقه، در حال بازتعریف قواعد بازی در حساسترین نقطه ترانزیت انرژی جهان است و آمریکا دیگر جایی در معادلات تحمیلی این منطقه ندارد.
اما مرحله سوم، به پرونده هستهای مربوط میشود؛ موضوعی که تهران صراحتاً اعلام کرده پیش از نهائی شدن توافق در دو مرحله نخست، حاضر به ورود به آن نخواهد بود. این رویکرد نشاندهنده تلاش ایران برای اولویتبندی مسائل امنیتی و منطقهای پیش از پرداختن به پروندههای پیچیدهتر بینالمللی ارزیابی میشود.
اعتراف دشمن به اقتدار ایران از برلین تا دبی
واقعیت شکست آمریکا چنان عریان است که حتی شرکای راهبردی واشنگتن نیز زبان به اعتراف گشودهاند. «فریدریش مرتس»، صدراعظم آلمان با لحنی آمیخته به ناامیدی از عملکرد کاخ سفید میگوید:
«در حال حاضر، نمیبینم آمریکاییها چه راهبرد خروجی را انتخاب میکنند. واضح است که ایرانیها قویتر از آن چیزی هستند که تصور میشد.» این اعتراف از قلب اروپا نشاندهنده شکست محاسباتی عظیم ناتو و غرب در قبال قدرت دفاعی ایران است.
همزمان، «انور قرقاش»، مشاور رئیس امارات نیز با درک واقعیتهای نوین منطقه اذعان کرد: «ایران بدون داشتن سلاحهای هستهای هم مانند یک ابرقدرت رفتار میکند.»
این جملات به وضوح نشان میدهد که قدرت ایران ریشه در ایمان، تکنولوژی بومی و نفوذ معنوی دارد، نه سلاحهای کشتارجمعی که غرب مدام بر طبل آن میکوبد.
با نگاهی به روند طی شده در سناریوهای جنگی و مذاکراتی ترامپ که اغلب آنها را یا در شبکه اجتماعی خود (تروث سوشال) یا در گفتوگو با خبرنگاران دستچین شده اعلام میکند، مشخص میشود که رئیسجمهور آمریکا دچار سرگشتگی راهبردی شده است. این روند حکایت از آن دارد که ترامپ، عاجز از تغییر واقعیتهای سخت میدان، به دنبال پیروزیهای پوشالی در فضای مجازی است و از اصل موضوع به سوی فرعیات غیرراهگشا فرار میکند.
بنبست واشنگتن
جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی سابق آمریکا، به درستی به این واقعیت اشاره کرده بود که: «پافشاری بر مواضع قبلی نمیتواند ایران را به میز مذاکره بکشاند؛ زیرا ایرانیان چنین توافقی را تسلیم تلقی میکنند.» او هشدار داده بود که اگر آمریکا همچنان بر توهم «غنیسازی صفر» پافشاری کند، هیچ توافقی حاصل نخواهد شد.
امروزه به گزارش خبرگزاری رویترز، مذاکرات به دلیل زیادهخواهی واشنگتن به بنبست رسیده است. ترامپ که در میدان نظامی طعم تلخ شکست را چشیده، اکنون با ابزار «محاصره دریایی» به دنبال همان اهداف شکستخورده است. اما پاسخ تهران قاطع است: انتقام خون امام شهید، رفع کامل و یکجای کلیه تحریمها،کنترل ایران بر تنگه هرمز، دریافت خسارات جنگ، توقف فوری حملات آمریکا در کلیه محورهای مقاومت، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه، پایان محاصره دریایی، خاتمه تمامی قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام و به رسمیت شناختن حقوق هستهای.
بدیهی است که حملات رژیم صهیونیستی به ایران هم بخشی از حملات آمریکا تلقی میشود و ما رژیم صهیونیستی را جعلی میدانیم و به رسمیت نمیشناسیم ولی قلاده این سگ هار (با پوزش از همه سگها) در دست آمریکاست و باید حملاتش به حساب صاحب سگ نوشته شود.
همچنین هرگونه حمله نظامی از سوی دولتهای عربی به ایران و نیروهای مقاومت در لبنان، یمن و عراق را هم به حساب آمریکا مینویسیم و حملات آنها به ایران و یا هر یک از نیروهای مقاومت را به منزله حمله آمریکا به ایران تلقی میکنیم و از این روی، علاوه بر پاسخ به تجاوزات آنها، حمله به پایگاهها و منافع آمریکا را نیز از سر میگیریم. تا زمانی که این شروط محقق نشود، آمریکا که بدهکار بزرگ این کارزار است، در جایگاهی نیست که برای ملت پیروز ایران شرط تعیین کند.
محاسبات راهبردی غلط و بازنده میدان
آنچه ترامپ را به زانو درآورد، برخورد سخت با واقعیتهای نظامی بود. سرنگونی جنگندههای پیشرفتهای مثل «اف-۱۵ ایگل» آمریکا، باور بنیادین واشنگتن مبنی بر برتری مطلق هوائی را درهم شکست. این واقعه ثابت کرد که «قابلیتهای دفاع هوایی» ایران بسیار فراتر از برآوردهای اطلاعاتی سیا و پنتاگون است. شکست در این لایه، معادله هزینه- فایده جنگ را به شدت به ضرر متجاوزان تغییر داد.
از سوی دیگر، تلاش مذبوحانه برای نفوذ به تأسیسات هستهای اصفهان به یک «کمین تمامعیار» برای نیروهای ویژه آمریکایی تبدیل شد. فرماندهان یانکی مجبور به عقبنشینی شتابزدهای شدند که ناظران نظامی آن را با رسوایی «عملیات طبس» در سال ۱۹۸۰ مقایسه کردند. ترامپ برای فرار از تبعات روانی این شکست، آن را یک «عملیات نجات موفق» خواند، اما حقیقت این است که این لفاظیها صرفاً برای پنهانسازی یک عقبنشینی تحقیرآمیز و جلوگیری از فروپاشی روحیه سربازانش بود.
این زنجیره شکستها ثابت کرد ایران یک بازیگر منفعل نیست. تهران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با مطالبهگری و تحمیل طرحهای سیاسی خود، ترامپ را از جایگاه مدعی به جایگاه یک «بازیگر مضطرب و فراری از جنگ» تنزل داد که آتشبس را تنها راه نجات خود از باتلاق میبیند.
رئیسجمهوری که قابل اعتماد نیست
مجله «نیویورکر» در گزارشی به قلم «سوزان گلیزر» به درستی اشاره میکند که دستیابی به توافق با شخصیتی که به سخنانش نمیتوان اعتماد کرد، تقریباً غیرممکن است. ترامپ که مدعی بود جنگ را ظرف چند روز به پایان میبرد، اکنون در وضعیتی گرفتار شده که «گیدئون راچمن» از فایننشال تایمز آن را «مه صلح» توصیف میکند؛ وضعیتی آکنده از عدم قطعیت و شکست در دستیابی به صلحی که واشنگتن به دنبال تحمیل آن بود.
ایران، پیروز میدان
ابتکار عمل تاکنون در اختیار تهران بوده است. ایران نشان داده که میتواند به طور همزمان ساحتهای میدان و دیپلماسی را مدیریت کند. تهران «تنگه هرمز» را به عنوان اهرم فشار در اختیار دارد، در میدان نبرد از خطوط قرمز خود صیانت میکند و در عین حال از مذاکره به عنوان ابزاری برای تثبیت دستاوردهای میدانی بهره میبرد.
این توانایی در نگهداشتن بحران در «سطح قابل مدیریت»، خود بزرگترین نشانه برتری در بازی است. اگر ایران بتواند- چنانکه تاکنون توانسته - هزینههای درگیری را به سطوحی فراتر از محاسبات اولیه دشمن منتقل کند، پیروزی قطعی محقق شده است. در این صحنه، پیروزی به معنای شکست در «تحمیل اراده دشمن» است و تا اینجا، اراده تهران بر اراده کاخ سفید چیره گشته است.
کارتهای بازی ایران و دست خالی آمریکا
روزنامه «نیویورک تایمز» در اعترافی تلخ مینویسد: «ترامپ اکنون در موقعیتی گرفتار شده که گزینههای او بهشدت محدود است و هر مسیری که برود، هزینههای سنگینی خواهد داشت.» این رسانه تأکید میکند که ترامپ ندانسته و تحت تأثیر اطلاعات غلط رژیم صهیونیستی وارد این باتلاق شده است.
در همین راستا، محمدباقر قالیباف، رئیسمجلس شورای اسلامی، در تحلیل دقیقی از «کارتهای بازی» دو طرف، پرده از ناتوانی آمریکا برداشت. وی اشاره کرد که آمریکا کارتهای خود مانند «تزریق ذخایر استراتژیک نفت» و «مدیریت تقاضا» را خرج کرده و اکنون در وضعیت انتظار منفعلانه برای افزایش قیمتهاست. در مقابل، ایران هنوز کارتهای بازی نشدهای چون «تنگه بابالمندب» و «خطوط لوله نفت» را در اختیار دارد که در صورت حماقت مجدد دشمن، میتواند اقتصاد دنیا را با ضربات مهلکی مواجه کند.
اعتراف دشمن به شکست
وضعیت آتشبسی که امروز آمریکا در آن قرار دارد، نه از روی صلحطلبی، بلکه خروج از یک شکست مفتضحانه است. سرنگونی جنگندهها و پهپادهای پیشرفته آمریکایی و اسرائیلی، شکست در عملیات نفوذ اصفهان و سرسختی قهرمانانه ملت ایران، ترامپ را به این نتیجه رساند که راهبرد «فشار حداکثری» به بنبست رسیده است.
ایران اسلامی امروز در جایگاه طلبکار ایستاده است. ما پیروز این جنگ هستیم و دلیلی ندارد برای آمریکایی که بارها دبه کرده و بیاعتمادی خود را به اثبات رسانده، فرش قرمز پهن کنیم.
ترامپ باید بداند که دوران «بزن و در رو» تمام شده است؛ او اگر میخواهد از فروپاشی کامل پایگاههایش در منطقه جلوگیری کند، راهی جز پذیرش بیقید و شرط شروط جمهوری اسلامی ایران ندارد.
ایران برای هر سناریویی آماده است و همانطور که در میدان ثابت شد، این تهران است که قواعد بازی را دیکته میکند.
