خبرِ ، اسلام ستیزان ضد بشر و جنایتکار و ....
۱۴۰۵/۰۵/۱۴

ایران چگونه آمریکا را به امتیازدهی وادار میکند؟
یک رسانه انگلیسی در گزارشی روایت خودش را از روشهای ایران برای وادار کردن آمریکا به امتیازدهی مطرح کرده است.
رویترز در گزارشی به بررسی راهبرد جدید ایران در جنگ با آمریکا پرداخته و معتقد است تهران با افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی و امنیتی، واشنگتن را به سمت پذیرش خواستههای خود سوق میدهد. به گزارش تسنیم، برخی محورهای این گزارش به شرح زیر است:
1.راهبرد ایران؛ افزایش هزینههای آمریکا
رویترز مینویسد ایران با تشدید کنترلشده تنشها میخواهد هزینه ادامه رویارویی را آنقدر افزایش دهد که واشنگتن ناچار به پذیرش مطالبات تهران، بهویژه درباره تنگه هرمز، شود.
2. هر هفته یک ابزار جدید برای فشار
«مایکل نایتس» پژوهشگر اندیشکده واشنگتن میگوید ایران از آغاز جنگ تلاش کرده هر هفته با یک ابزار جدید، فشارها را بر ایالات متحده افزایش دهد؛ گاهی با گشودن یک جغرافیای تازه، گاهی با استفاده از سلاحی جدید و گاهی با انتخاب اهداف متفاوت تا همواره اهرم تازهای برای فشار داشته باشد.
3. امتیاز قبل از مذاکره
یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته است تجربه مذاکرات گذشته، رهبران ایران را به این جمعبندی رسانده که هرگونه انعطاف پیش از ایجاد اهرم فشار، تنها به افزایش مطالبات آمریکا منجر میشود؛ از این رو تهران معتقد است ابتدا باید موازنه قدرت را تغییر داد و سپس وارد مذاکره
شد.
4. ایران میخواهد قواعد مذاکره را خودش تعیین کند
«ری تکیه» مشاور پیشین وزارت خارجه آمریکا و پژوهشگر شورای روابط خارجی، میگوید هدف تهران این است که شرایطی ایجاد کند که اگر مذاکراتی انجام شود، این ایران باشد که چارچوب و دستورکار آن را تعیین کند، نه واشنگتن.
5. جمعبندی
رویترز نتیجه میگیرد راهبرد کنونی ایران بر «فرسایش» استوار است؛ یعنی افزایش تدریجی هزینههای امنیتی، اقتصادی و تجاری برای آمریکا و متحدانش تا جایی که ادامه تقابل پرهزینهتر از پذیرش بخشی از مطالبات تهران شود. در این نگاه، زمان و استمرار فشار، مهمترین سلاح ایران محسوب میشود.
سیانان: بیم کشورهای عربی از انتقام ایران ترامپ را از حمله منصرف کرد
هشدارهای کشورهای عربی با گزارشهای پنتاگون درباره کاهش شدید ذخایر موشکهای رهگیر همراه شد.
شبکه سیانان در گزارشی فاش کرده است که نگرانی کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس از پاسخ تلافیجویانه ایران، یکی از عوامل اصلی عقبنشینی دونالد ترامپ از حمله به ایران بوده است. به گزارش تسنیم، به نوشته این شبکه، هشدارهای متحدان عرب در کنار کمبود مهمات و ارزیابیهای اطلاعاتی، کاخ سفید را به تعویق عملیات نظامی واداشت.
برخی محورهای این گزارش به شرح زیر است:
1. هشدار کشورهای عربی، تصمیم ترامپ را تغییر داد
منابع آگاه گفتهاند ترامپ پس از گفتوگو با متحدان خود در خاورمیانه، از اجرای حملهای که برای آخر هفته برنامهریزی شده بود، صرفنظر کرد. این کشورها به او هشدار دادند که در صورت حمله آمریکا، ایران زیرساختهای انرژی آنها را هدف خواهد گرفت.
2. لغو حمله بعد از تایید آن
این گزارش میگوید ترامپ روز جمعه با اجرای حملات گسترده موافقت کرده و پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز دستور نهائی اجرای عملیات را دریافت کرده بود، اما رئیسجمهور آمریکا یک روز بعد تصمیم خود را تغییر داد و دستور توقف عملیات را صادر کرد.
3. نگرانی از حمله ایران به تأسیسات انرژی خلیجفارس
به گفته منابع آگاه، مهمترین نگرانی کشورهای عربی، حملات احتمالی ایران به زیرساختهای انرژی آنها بود؛ موضوعی که میتوانست بحران انرژی و تبعات اقتصادی گستردهای برای منطقه و بازارهای جهانی ایجاد کند.
4. کمبود مهمات آمریکا
سیانان مینویسد هشدارهای کشورهای عربی با گزارشهای پنتاگون درباره کاهش شدید ذخایر موشکهای رهگیر و همچنین ارزیابیهای اطلاعاتی درباره پیامدهای حمله به زیرساختهای حیاتی ایران همزمان شد و همین مجموعه عوامل، حتی برخی از تندروترین مشاوران ترامپ را نیز به این نتیجه رساند که عملیات باید متوقف شود.
5. نگرانی از توان دفاعی کشورهای عربی
این گزارش در بخش دیگری تأکید میکند که کشورهای عربی خلیجفارس نگراناند کاهش ذخایر سامانههای پدافندی آمریکا، توان آنها را برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی احتمالی ایران تضعیف کند؛ موضوعی که بر مخالفت آنها با هرگونه تشدید جنگ افزوده است.
جبهه مدعی اصلاحات: برخورد با مجرمان، اعتماد عمومی را کم میکند!
جبهه مدعی اصلاحات با صدور بیانیهای عجیب و متناقض «جنایت» را محکوم و «جانی» را تبرئه کرد و برخورد با آنها را عامل کاهش اعتماد عمومی توصیف کرد.
18 دی ماه 1404، میدان شهید علیخانی در ملکشهر اصفهان رنگ خون گرفت و 4 تن از مامورین حافظ امنیت به دست آشوبگران در اقدامی فراتر از وحشیانه به شهادت رسیدند و پس از آن پیکر مطهرشان به آتش کشیده شد؛ یک سال پس از این واقعه هولناک و تلخ دو تن از عاملین این حادثه پس از طی کردن مراحل قضائی، مجازات شده و به سزای عمل خود رسیدند.
درپی مجازات عاملین این جنایت، جبهه مدعی اصلاحات با صدور بیانیهای اجرای احکام قضائی را به کاهش «اعتماد عمومی» و آبرفت «سرمایه اجتماعی» پیوند زده و نوشت: «امنیت، صرفاً با برخوردهای کیفری و قضائی تأمین نمیشود».
مدعیان اصلاحات با صدور این بیانیه «خشونت را محکوم و بر حق مجازات خانواده قربانیان تاکید کردند» اما در اقدامی متناقض، پس از اجرای عدالت و اعدام قاتلین 4 مامور، علیه احکام قضائی در همین بیانیه موضع گرفتهاند. به عبارتی دیگر جبهه اصلاحات خشونت را نفی میکند و خشن را تبرئه.
در ادامه بیانیه، این طیف سیاسی چشم روی جرم و مجرم و سوءتدبیرها و سوءمدیریتهایی که دشمن روی آن موج سواری کرد، بسته و حاکمیت را مقصر معرفی کرد و نوشت: «حاکمیت در قبال رخدادهایی که به از دست رفتن جان شهروندان و خدشهدار شدن امنیت عمومی انجامیده است، مسئولیتی انکارناپذیر دارد».
شگرد جدید مدعیان اصلاحات برای «نقد کردن چک تسلیم»!
فعال مدعی اصلاحطلبی بار دیگر به بازسازی گزارههای تکراری و شکستخورده جریان سازش پرداخت.
«حشمت.ف» نماینده سابق مجلس که بارها با اظهاراتی مغایر با منافع ملی، تشویق رسانههای معاند را در پی داشت اخیرا در گفتوگو با یکی از روزنامههای زنجیرهای، به تخریب جریان انقلابی و متهم کردن مدافعان امنیت اقدام کرده است.
وی با وارونهنمایی ریشه رویدادهای اخیر، جریان انقلابی را به «عادیسازی جنگ» متهم کرده و مدعی شده است: «یک جریان تندرو در ایران نه با حل موضوعات اختلافی بلکه با اصل مذاکره مشکل دارد و لذا میبینیم همین که امکان رفع اختلاف ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز جدی میشود بلافاصله از ضرورت رسیدن به بمب اتم صحبت میکنند... اینها مواضع یا رویدادهای خطرناکی است که جنگ را در کشور عادی میکند و اینها قبلا تحریمها را عادی کردهاند و دلیلش این است که در این عادیسازی جنگ و تحریم سود میبرند و این ملت است که آسیب میبیند.» این ادعای عجیب در حالی مطرح میشود که وی تعمداً نقش اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی بهعنوان عاملان اصلی جنایت و جنگ را نادیده میگیرد. وی با چشمپوشی از تجارب پرهزینه قبلی، حاکمیت را به بازگشت به توافقات شکننده فراخوانده و میگوید: «ایران و آمریکا باید از این فرصت پیشآمده برای بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد استفاده کنند... اگر دو طرف از این وقفه استفاده کنند و به تفاهمنامه اسلامآباد برگردند و در عین حال تندروهای داخل کشورهای خود را کنترل کنند، فرصت خوبی است.»
نکته قابل تأمل اینجاست که وی قبلاً هم مدعی شده بود: «در شرایطی که همه این کشورها در حال آباد شدن هستند، ایران درگیر جنگهای بیپایان شده است.»
اتهامزنی به نیروهای انقلابی تحت عنوان «سود بردن از عادیسازی جنگ و تحریم»، سناریوی کهنهای است که جریان سازش هرگاه در میدان تحلیل کم میآورد، برای فرار از پاسخگویی به آن متوسل میشود. مطرحکنندگان این ادعاها تعمداً فراموش کردهاند که آنچه تا امروز سایه تهدیدات عینی را از سر کشور کم کرده، همین توان بازدارندگی، اقتدار دفاعی و پاسخهای قاطع به زیادهخواهیهای دشمن بوده است، نه دلبستن به لبخندهای دیپلماتیک یا توافقات
روی کاغذ.
برچسب «تندروی» زدن به توان بازدارندگی ملی و توصیه به انفعال در برابر زیادهخواهیهای کاخ سفید، نه نشانهای از عقلانیت، بلکه تکمیلکننده پازل فشار دشمن برای گرفتن ابزارهای قدرت از دست ملت ایران است. عقبنشینی در برابر دشمنی که صراحتاً به دنبال تضعیف مؤلفههای قدرت ایران است، نه یک مانور تاکتیکی، بلکه راهی مواصلاتی برای هدایت کشور به سمت «نرمالیزاسیون» و خلع سلاح تدریجی است.
سیمرغ ظریف چرا در پشتبام ترامپ فرود میآید؟!
محمدجواد ظریف در جدیدترین یادداشت خود با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» که در مجله «اندیشکده پایاب» منتشر شده، مدعی گردیده که «امضای یادداشت تفاهم، پنجرهای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده است»؛ ادعایی که با طرح پیشنهادهایی چون چانهزنی بر سر «اهرم تنگه هرمز» و پذیرش «پروتکل الحاقی»، در واقع ارائه سیگنال ضعف و فتح پنجرهای برای تنفس مصنوعی به دشمن شکستخورده در اوج اقتدار ملت ایران است.
در شرایطی که کوه آمریکا موش زاییده و ماشین جنگی آن زمینگیر شده است، باز هم شاهد صدور نسخههای تکراری از سوی از نفس افتادهها هستیم. محمدجواد ظریف در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» که در مجله «اندیشکده پایاب» منتشر شده، با ادعای اینکه «امضای یادداشت تفاهم، پنجرهای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده است»، بار دیگر تلاش کرده با یک درک ارتجاعی از جهان آمریکایی و وضعیت جنگ، راهکاری برای پایان دادن به درگیری با آمریکای از نفس افتاده و رژیم صهیونیستی ارائه دهد. راهکاری که در واقع سیگنال ضعف و درخواست مذاکره در نقطه اوج اقتدار ملت ایران است تا به دشمن شکستخورده فرصت تنفس داده و راه فرار را برای او باز کند.
ظریف در این مقاله با طرح راهبرد «توازن فراگیر» خواستار گذار از «نگاه تهدیدمدار» به «نگاه فرصتمدار» شده و با خطنشان کشیدن درباره پیامدهای عدم توافق مینویسد: «اگر ایران در بازههای زمانی تعیینشده (بهویژه دوره شصتروزه پیشنهادی) به توافق نهائی نرسد، بهبود اقتصادی دشوار خواهد بود و احتمال ناآرامی داخلی یا تجاوز مجدد... منتفی نیست».
او در بخش دیگری با هدف عقبنشینی از ابزارهای بازدارنده کشور مدعی میشود که «بسته ماندن طولانیمدت هرمز یا سوءاستفاده کوتاهمدت از آن، اجماع جهانی (حتی همراه با چین) علیه ایران خواهد ساخت» و تأکید میکند که «تنگه هرمز باید بهعنوان آورده ایران در مذاکرات مطرح شود».
این ترس از شکنندگی اهرم تنگه هرمز، در واقع عقبنشینی آشکار از یک دستاورد بزرگ است؛ در حالی که این اهرم نهتنها شکننده نیست، بلکه باید آنقدر تداوم یابد تا بساط سوءاستفاده دشمن برای همیشه برچیده شود.
همچنین ظریف در حالی نگاه به شرق را سرزنش میکند که کارنامه نگاه به غرب او و میوههای برجام نیز مثل روز روشن است: «ایران نباید سیاست خارجی خود را تنها بر محور شرق تعریف کند. روسیه و چین در این دو جنگ نه همپیمان ایران شدند و نه همکاری معناداری کردند!»
نویسنده مقاله با بیتوجهی کامل به تجارب تلخ گذشته، گشایش در پروندههای موشکی و هستهای را پیشنهاد داده و مدعی است کلید حل اختلافات دستیابی به چارچوبی مانند «لغو تحریمهای هستهای در ازای تصویب پروتکل الحاقی» است! انگار نه انگار که آمریکا نشان داده به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیست و به روی خود نیاورده است که آمریکاییها حتی در جریان مذاکرات نیز دست به حمله نظامی زدهاند و به همین تفاهم نامهای که ترامپ قمار باز امضاء کرده هم پایبند نبودهاند. چطور میتوان سخن از معامله بر سر اهرمهای توانمندی کشور زد، آن هم دقیقاً در حالی که آمریکا و متحدانش با استفاده ایران از اهرمهای قانونی به تنگ آمده و با بحران بیسابقه روبهرو شدهاند؟!
وزیر اسبق امور خارجه که چند سال قبل، وقتی آمریکا با تهدید ایران به حمله نظامی از کشورمان باج خواسته و پاسخ منفی دریافت کرده بود، در مصاحبهای گفته بود «غربیها از چهار تا تانک و موشک ما نمیترسند. از این مردم میترسند. آیا شما فکر کردهاید که آمریکا که با یک بمبش میتواند تمام سیستمهای نظامی ما را از کار بیندازد، از سیستم نظامی ما میترسد؟»، امروز نیز همان خط فکری را دنبال میکند. باید پرسید آقای ظریف! حالا که دشمن از توان نظامی ما به تنگ آمده و بازار انرژی ملتهب شده، چرا باز هم نسخه تسلیم میپیچید؟!
اظهاراتی نظیر اینکه «تکیه بیشاز حد بر برآوردهای نظامی و امنیتیکردن همه امور، عاملی در فاصله گرفتن مردم از حکومت... بوده است»، دقیقاً در راستای تکمیل بازی دشمنی است که در میدان نبرد به بنبست رسیده و حالا چشم به تخریب باورهای دفاعی کشور دوخته است.
نگرانی کشورهای عربی از ته کشیدن ذخایر موشکی آمریکا
شبکه سیانان در گزارشی مینویسد کشورهای عربی در هفتههای اخیر نگرانیهای تازهای را درباره کاهش ذخایر سامانههای پدافندی آمریکا مطرح کردهاند.
شبکه سیانان در گزارشی مینویسد که کاهش شدید ذخایر سامانههای پدافندی آمریکا، به یکی از نگرانیهای جدید متحدان عرب واشنگتن در خلیجفارس تبدیل شده است. این کشورها نگراناند که در صورت تشدید جنگ علیه ایران، کاهش موجودی موشکهای رهگیر آمریکا توان دفاعی آنها را در برابر حملات احتمالی ایران تضعیف
کند.
برخی محورهای این گزارش به شرح زیر است:
1. نگرانی فزاینده متحدان عرب
کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس در هفتههای اخیر نگرانیهای تازهای را درباره کاهش ذخایر سامانههای پدافندی آمریکا مطرح کردهاند؛ زیرا بیم دارند در صورت تشدید جنگ، توان مقابله با حملات تلافیجویانه ایران کاهش یابد.
2. امنیت کشورهای عربی به موشکهای آمریکایی گره خورده است
بسیاری از کشورهای عربی برای دفاع هوائی خود به سامانههای آمریکایی مانند پاتریوت و تاد (THAAD) وابسته هستند و کاهش ذخایر این موشکها میتواند توان آنها برای رهگیری موشکها و پهپادهای ایرانی را بهطور محسوسی محدود کند.
3. نگرانی از پیامدهای هرگونه تشدید جنگ
این گزارش میافزاید نگرانی اصلی کشورهای عربی آن است که اگر ترامپ تصمیم به تشدید حملات علیه ایران بگیرد، خودِ این کشورها به هدف پاسخ تلافیجویانه ایران تبدیل شوند، در حالی که کمبود رهگیرهای آمریکایی، قدرت دفاعی آنها را کاهش داده است.
4. این نگرانی در تصمیم ترامپ برای لغو حمله مؤثر بود
موضوع کاهش ذخایر موشکی و نگرانی کشورهای عربی، پیش از تصمیم ترامپ برای لغو حملات جدید علیه ایران، بار دیگر در جلسات کاخ سفید مطرح شد و یکی از عواملی بود که مقامات آمریکایی را به احتیاط بیشتر واداشت.
5. جمعبندی
سیانان نتیجه میگیرد که فرسایش ذخایر موشکی آمریکا دیگر فقط یک مشکل نظامی برای واشنگتن نیست، بلکه به دغدغهای امنیتی برای متحدان عرب این کشور نیز تبدیل شده است؛ متحدانی که نگراناند در صورت گسترش جنگ، هم هدف حملات ایران قرار گیرند و هم به دلیل کمبود رهگیرهای آمریکایی، از توان دفاعی کمتری برخوردار باشند.
کابینه نتانیاهو از «حمله به ایران» میگوید ستاد کل از «فروپاشی داخلی» پرده برمیدارد
این ادبیات تهاجمی، که گاه با شوقی عجیب برای گشودن جبهههای جدید همراه است، تصویری از یک قدرت مطلق و بینهایت را در اذهان تداعی میکند. اما در سوی دیگر میدان، واقعیت عینی و خردکننده رژیم قرار دارد.
در روزهای اخیر، یک عملیات رسانهای-تبلیغاتی سنگین از سوی درگاههای خبری آمریکایی و صهیونیستی، درباره طرح جدید عملیاتی ارتش تروریستی آمریکا (با همکاری ارتش تروریست رژیم صهیونی) علیه کشورمان آغاز شده است.
این عملیات سنگین، در کنار قرائن میدانی، باعث شد که فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی کشورمان با اقتدار و مستحکم نسبت به هر گونه «دیوانگی» طرف آمریکایی و سگ هار آن(رژیم اسرائیل) هشدار دهند و آمادگی کامل ایران را برای مقابله اعلام کنند.
نکتهی قابل تامل در این عملیات تبلیغاتی و رسانهای، یاوهگوییهای مقامات صهیونیست مبنی بر اشتیاق به دور جدید درگیری با جمهوری اسلامی ایران است. شخص بنیامین نتانیاهو و به ویژه وزیر جنگ جنجالیاش، یسراییل کاتز، هر روز با زبانی فزاینده و رجزخوانانه، از جنگ تمامعیار با ایران سخن میگویند، و از سوی دیگر، آشکارا یا در لفافه، برای مصر خط و نشان میکشند و ترکیه را هدف تهدیدهای لفظی قرار میدهند. این ادبیات تهاجمی، که گاه با شوقی عجیب برای گشودن جبهههای جدید همراه است، تصویری از یک قدرت مطلق و بینهایت را در اذهان تداعی میکند.
اما در سوی دیگر میدان، واقعیت عینی و خردکننده رژیم اسرائیل، حکایت از موجودی نحیف، خسته و در آستانه فرسایش کامل دارد؛ موجودیتی که با کوچکترین تکانه جدی، ممکن است فرو بپاشد.
برای درک عمق این پارادوکس، کافی است نگاهی به مؤلفههای بنیادین این رژیم بیندازیم. اسرائیل پیش از هر چیز، یک موجودیت جمعیتی و جغرافیایی به غایت شکننده است: با جمعیتی کمتر از ده میلیون نفر- که خود از ترکیبی ناهمگون از یهودیان مهاجر از سراسر جهان با طیفهای هویتی، اعتقادی و اجتماعی کاملاً متفاوت، و اقلیتی چشمگیر از اعراب شکل گرفته و از هرگونه انسجام ملی یکدست به دور است- و پهنهای سرزمینی در حد یک نقطه روی نقشه. این رژیم فاقد هرگونه عمق استراتژیک و عوارض طبیعی دفاعی نظیر آنچه در ایران یا یمن وجود دارد (کوهستانهای صعبالعبور، بیابانهای وسیع یا موقعیت کوهستانی) است. برعکس، اسرائیل دارای یکی از خشکترین سرزمینهای جهان از نظر منابع آبی بوده، به تنها سه شهر بزرگ (اورشلیم، تلآویو و حیفا) و پالایشگاهها و مراکز صنعتی و نظامی معدود و فوقمتمرکزی اتکا دارد که همگی در تیررس آسان هرگونه حملات گسترده قرار دارند.
حال به این کالبد نحیف، زخمهای عمیق و خونریزیدهنده جنگ از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون را اضافه کنید. اسرائیل در این مدت به طور همزمان در چند جبهه درگیر جنگ فرسایشی بوده و ضربات سنگینی به ویژه در تقابل مستقیم با ایران و حزبالله دریافت کرده است که تاسیسات نظامی، اقتصادی و زیرساختهای حیاتی آن را هدف قرار داده است.
اقتصاد این رژیم، علیرغم حمایتهای مالی بیدریغ واشنگتن، روزبهروز به ورطه تورم، رکود و کسری بودجههای دهها میلیارد شکلی نزدیکتر میشود و موج فزاینده مهاجرت نخبگان، سرمایهها و استعدادهای علمی- که پس از آخرین درگیری با ایران شتابی دوچندان یافته- آینده بقای این رژیم را با تهدیدی وجودی روبهرو کرده است. در چنین بستر فرسودهای، این پرسش جدی مطرح میشود که چرا نتانیاهو و باند سیاسیاش با این شور و اشتیاق واهی به سوی جنگافروزی بیشتر و تهدید کشورهایی با جمعیت و وسعت بسیار بیشتر (مانند ترکیه و مصر) پیش میروند؟ پاسخ را باید در اضطرار سیاسی و بقای شخصی آنها جستوجو کرد؛ جایی که به نظر میرسد نتانیاهو و کاتز دیگر هیچ راهی برای حساب پس ندادن به جامعه فرسوده و دچار خونریزی اسرائیل و فرار از دادگاههای افکار عمومی و قضائی، جز در آتشافروزی مداوم و حفظ وضعیت اضطراری دائمی نمیبینند.
حاصل این تقابل بیمارگونه، شکاف عمیق و روزافزونی است میان جاهطلبیهای بیمحابای رهبری و تواناییهای بالفعل و تحلیلرونده رژیمی که بر اساس شواهد میدانی و هشدارهای فرماندهان ارشد خودش، نه تنها توان گشودن جبههی جدید را ندارد، بلکه در آستانه فروپاشی داخلی و تهی شدن از هرگونه توان ادامه جنگ در جبهههای موجود قرار دارد. این شکاف، هسته مرکزی تحلیلی است که در ادامه، با استناد به دادههای عینی و گزارشهای فرماندهان نظامی اسرائیل، به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
بحران اعداد: کسری نیرو فراتر از تخمینهای اولیه
برخلاف هرگونه اطمینانبخشی از سوی مقامات سیاسی، فرماندهان عالیرتبه ارتش اسرائیل به صراحت از فروپاشی قریبوقوع خبر میدهند. روز ۲۱ مارس، رئیس ستاد کل ارتش رژیم، سرلشکر ایال زمیر، در جلسهای محرمانه به کابینه امنیتی هشدار داد که ارتش در حال حاضر ۱۰ «پرچم قرمز» را بالا برده و نیروهای ذخیره «دوام نخواهند آورد» و ارتش به سمت «فروپاشی داخلی» پیش میرود. او همچنین به کمیسیون امور خارجه و امنیت کنست گفت که «ارتش ذخیره فرو خواهد ریخت» و هشدار داد که از ژانویه ۲۰۲۷، به دنبال کاهش خدمت سربازی به ۳۰ ماه، هزاران سرباز رزمی دیگر را از دست خواهد داد.
آمارهای جدید نشان میدهد که وضعیت از آنچه پیشتر گزارش شده بود، بحرانیتر است.
سخنگوی ارتش، اِفی دفرین، تخمین زده است که ارتش با کمبود حدود ۱۵,۰۰۰ سرباز مواجه است که از این تعداد ۷,۰۰۰ تا ۸,۰۰۰ نفر رزمنده هستند. این رقم بالاتر از برآورد قبلی ۱۲,۰۰۰ نفر است.
روش محاسبه ارتش برای حضور نیروهای ذخیره، تصویری خوشبینانه ارائه میدهد. به گزارش رادیو ارتش، یگانهایی که نرخ حضور ۵۰ تا ۷۰ درصد را گزارش میکنند، در عمل با توان مؤثر بسیار کمتری فعالیت میکنند.
یک فرمانده ذخیره به رادیو ارتش گفت: «یگانهای ذخیره امروز خالی هستند. یک گردان، گردان کامل نیست و یک گروهان، واقعاً گروهان نیست».
شواهد عینی از فرسایش: از فروپاشی تیپ تا ترک پادگان
گزارشها حاکی از نمونههای عینی و هشداردهندهای از فرسایش شدید نیروهاست:
رادیو ارتش اسرائیل گزارش داد که برخی از تیپهای ذخیره به «فروپاشی مؤثر» نزدیک شدهاند. یک تیپ زرهی ذخیره که به لبنان اعزام شده بود، با کسری شدید تانک مواجه بود و فرماندهان گزارش دادند که این تیپها «به هیچ وجه کامل نیستند». در یک مورد، یک گروهان ذخیره یک مأموریت را در لبنان با تنها یک افسر به پایان رساند؛ زیرا فرمانده گروهان برکنار شده بود و هیچ درجهداری وجود نداشت.
در تحولی تازه، در تاریخ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶، روزنامه اسرائیل هیوم گزارش داد که ۱۰۰ سرباز از تیپ گیواتی، پادگان خود را در اعتراض به فرمانده گروهان ترک کرده و اسلحههای خود را بر جای گذاشتند.
بحران تجهیزات: کمبود تانک، مهمات و قطعات یدکی
کسری نیرو تنها مشکل نیست؛ ارتش با کمبود شدید تجهیزات نیز دست و پنجه نرم میکند.
کمبود تانکهای عملیاتی: به دلیل آسیب دیدن گسترده تانکها در نبردها، به ویژه در غزه و جنوب لبنان، ارتش دیگرتانک کافی در وضعیت آمادهباش ندارد و گروهانهای زرهی با تعداد تانکهای کمتری از حد نیاز عمل میکنند. کمبود مهمات و موشکهای رهگیر: یک افسر ارشد به روزنامه صهیونیستی کالکلیست گفت که در این جنگ طولانی، ارتش حدود ۱۰۰,۰۰۰ مهمات هوائی استفاده کرده و اکنون با کمبود موشک برای سامانههای پدافندی از «گنبد آهنی» تا «پیکان ۳» مواجه است. او هشدار داد که «برای دور بعدی، آمادگی کمتری خواهیم داشت».
فرسودگی تجهیزات و کمبود قطعات یدکی: تحلیلگر نظامی روزنامه معاریو، آوی اشکنازی، گزارش داد که یگانهای مانوردهی ارتش با کمبود شدید قطعات یدکی برای خودروهای زرهی مواجه هستند که بر سرعت عملیات تأثیر گذاشته و گاهی سربازان را مجبور به حمل تجهیزات سنگین و حرکت پیاده میکند. تجهیزاتی که آسیب دیدهاند، همچنان به جنگ فرستاده میشوند.
این در حالی است که در هفتهی آخر ماه ژوئیه، الکسیوسگرینکوویچ، فرمانده فرماندهی اروپا در ارتش آمریکا (EUCOM)، این هفته به پنتاگون هشدار داده است که نیروهای دریایی کافی برای ادامه دفاع از اسرائیل در برابر حملات موشکهای بالستیک در اختیار ندارد.
به گفته منابعی که با روزنامه «واشنگتن پست» گفتوگو کردهاند، این هشدار بهصورت مکتوب برای مقامهای ارشد پنتاگون ارسال شده است.
هشدارهای مکرر رئیس ستاد کل درباره «فروپاشی داخلی» و نمونههای عینی مانند خروج دستهجمعی ۱۰۰ سرباز، نشان از عمق بحران دارد. به نظر میرسد ارتش اسرائیل برای مدیریت همزمان جبهههای مختلف به نقطه اشباع رسیده و بدون تغییرات اساسی در ساختار، بودجه و جذب نیرو، توان ادامه این جنگ فرسایشی را ندارد.
میدلایست آی: جولانی اگر با حزبالله درگیر شود سرنگون خواهد شد
سایت خبری انگلیسی در گزارشی نوشت که ورود حکومت سوریه به جنگ با حزبالله لبنان میتواند روابط دوجانبه را تضعیف کند و رژیم جولانی را در مسیر سرنگونی قرار دهد.
رسانه «میدل ایست آی» در تحلیلی هشدار داد ورود حکومت احمد الشرع (جولانی) به هرگونه رویارویی نظامی با حزبالله لبنان، نهتنها امنیت و ثبات سوریه را با مخاطره مواجه میکند، بلکه میتواند زمینه تضعیف و حتی سرنگونی رژیم حاکم بر دمشق را فراهم سازد. این گزارش با اشاره به فشارهای مکرر دونالد ترامپ برای ایفای نقش سوریه در خلع سلاح حزبالله، تأکید میکند که چنین اقدامی، الشرع را در معرض اتهام همراهی با سیاستهای واشنگتن قرار داده و به تقویت روایت گروههای افراطیتر از جمله داعش منجر خواهد شد. جنگ با حزبالله علاوه بر آسیبزدن به روابط دمشق و بیروت و همکاری دو کشور در مقابله با داعش، شکافهای فرقهای را نیز تشدید کرده و در نهایت تهدیدی جدی برای بقای دولتِ خودخوانده سوریه خواهد ب
نظامیان صهیونیست در تله مرگ حزبالله بالگردها برای نجات زخمیها به پرواز درآمدند
منابع صهیونیستی از هلاکت دو صهیونیست و زخمی شدن شماری از نظامیان اسرائیلی درتله حزبالله در جنوب لبنان خبر دادند.
مهر دیروز به نقل از المیادین نوشت، رسانههای رژیم آپارتاید اسرائیل از کشته شدن دستکم 2 نظامی صهیونیست و زخمی شدن شماری دیگر از نظامیان این رژیم در تله مقاومت در جنوب لبنان خبر دادند. رسانههای عبریزبان اعلام کردند که پس از انفجار یک مین در منطقه مجدل زون در جنوب لبنان، بالگردها وارد میدان شده و تلفات را به بیمارستانهای رژیم منتقل کردند. این منابع صهیونیستی – تا زمان تنظیم این خبر جزئیات – بیشتری مخابره نکردند. خبر دیگر آنکه شبکه قطری الجزیره مدعی شد که هیئت صهیونیست برای نخستین بار در مذاکرات عادیسازی با لبنان، از شرط خود مبنی بر اولویت «خلع سلاح حزبالله» پیش از بحث درباره مرزها عقبنشینی کرده است. همزمان، نماینده پارلمان لبنان گفته است: «دشمن اسرائیلی به هیچ توافق یا تفاهمی احترام نمیگذارد، به آتشبس هم پایبند نیست.»
روزنامه انگلیسی تاکید میکند ترامپ جنگ را با «لزوم تسلیم بیقید و شرط ایران» آغاز کرد اما با شکست و تحقیر در مقابل ایران فهرست خواستههایش به «لزوم بازگشایی تنگة هرمز» محدود شده است.
اکثریت قاطع رسانهها، کارشناسان و افکار عمومی مردم آمریکا ترامپ را بازنده جنگ با ایران میدانند. نتایج نظرسنجی سراسری در آمریکا که توسط «مدرسه حقوق مارکت» انجام شده نشان میدهد که ۸۸ درصد از پاسخدهندگان معتقدند آمریکا به اهداف خود در جنگ متجاوزانه علیه ایران نرسیده است. در مقابل، تنها
۱۲ درصد از شرکتکنندگان ادعا کردهاند که واشنگتن به اهدافش دست یافته است. بر اساس این گزارش، ۷۵ درصد از آمریکاییها نیز گفتهاند که از نظر آنها جنگ تحمیلی به راه انداخته شده علیه ایران ارزش هزینههایی که به بار آورده را نداشته است. دلیل این اجماع گسترده و بیسابقه مردم، رسانهها و کارشناسان کاملاً روشن است. ترامپ جنگ را با اهدافی کاملاً مشخص علیه ایران آغاز کرد؛ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، نابودی توان هستهای، موشکی و پهپادی ایران و تصاحب 400 کیلو اورانیوم غنی شده کشور اهدافی بودند که ترامپ در پی تحقق آنها در جنگ تحمیلی کنونی بود. اما نه تنها هیچ یک از این اهداف محقق نشد بلکه ایران با بستن تنگة هرمز چنان ضربهای به اقتصاد آمریکا و اقتصاد دوستان و متحدان آمریکا در منطقه و جهان زد که تاثیرات آن به این زودیها جبران نخواهد شد. همین دیروز رسانهها نوشته بودند از زمان شروع جنگ آمریکا علیه ایران، و افزایش بهای سوخت، سرقت بنزین و گازوییل از جایگاههای سوخت در انگلیس متحد نزدیک آمریکا بیشتر شده است. در خود آمریکا نیز میلیونها آمریکایی به نوشته نیویورک تایمز قادر به تامین هزینههای روزانه زندگی خود نیستند و بسیاری مجبور هستند پلاسمای خون خود را بفروشند.
دربارة تاثیرات جهانی بسته ماندن تنگة هرمز بر اقتصاد جهانی کافی است به گزارشهای رسمی نگاهی دوباره انداخته شود. تارنمای رسمی سازمان ملل متحد در گزارشی در همین زمینه تاکید میکند که بستهشدن تنگه هرمز زلزلهای در تجارت جهانی ایجاد کرده است؛ صادرات گاز طبیعی مایع ۹۵ درصد و صادرات اوره ۸۳ درصد سقوط کرده است؛ صادرات دو محصول متانول و آمونیاک هم بهترتیب ۸۰ و ۷۵ درصد افت کرد.
به گزارش ایرنا از بخش اسپانیولی تارنمای رسمی سازمان ملل متحد، پیشبینیهای نگرانکننده درباره افزایش قیمتها و بروز مشکلات در تامین و عرضه، که در آغاز جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران مطرح شده بود، بهتدریج در حال تحقق است.نخستین دادههای تجاری مربوط بهآوریل ۲۰۲۶ (فروردین- اردیبهشت ۱۴۰۵)، از تاثیر شدید بحران تنگه هرمز بر عرضه جهانی انرژی، کودهای شیمیایی و مواد صنعتی حکایت دارد.براساس تحلیلی از مرکز تجارت بینالملل(ITC)، صادرات ۱۲ محصول کلیدی از سوی اقتصادهایی که به این مسیر دریایی وابسته هستند، به شدت کاهش یافته است. بازارهای واردکننده نیز، با وجود تلاش برای متنوعسازی منابع تامین، نتوانستهاند این کاهش را بهطور کامل جبران کنند. بر اساس این گزارش در مجموع، صادرات ۱۲ محصول مورد بررسی نسبت به سال گذشته میلادی (۲۰۲۵) ۵۴ درصد کاهش یافت.با این حال، بیشترین افت مربوط به نفت خام بود که صادرات آن ۲۸ میلیون تن کاهش یافت. پس از نفت خام، فرآوردههای پالایشی و گاز طبیعی مایع بیشترین کاهش را ثبت کردند. صندوق بینالمللی پول در پیشبینیهای خود برآورد کرده است که بازگشایی تنگه هرمز ممکن است از اواسط مرداد آغاز شود، اما بازگشت کامل شرایط به حالت عادی تا مارس ۲۰۲۷ (اسفند ۱۴۰۵- فروردین ۱۴۰۶) طول خواهد کشید. با این حال، نبود اطمینان همچنان بر وضعیت حاکم است.
تسلیم و تحقیر
ترامپ که با اهداف حداکثری جنگ خود را علیه ایران شروع کرده بود این روزها تنها آرزویش باز شدن تنگة هرمز توسط ایران است اما همین آرزو هم برای او بسیار دست نیافتنی است. روزنامه انگلیسی فایننشالتایمز در گزارشی تحلیلی به بنبستی که دونالد ترامپ با جنگ علیه ایران با آن مواجه شده اشاره کرد و نوشته است رئیسجمهور آمریکا با گزینههای معدودی برای خروج از جنگی روبهروست که زمانی گفته بود بهسرعت با تسلیم جمهوری اسلامی به پایان میرسد. این روزنامه نوشته است دونالد ترامپ که جنگ با ایران را با شعار «تسلیم بیقید و شرط» آغاز کرد، اکنون خود در موقعیت تحقیر استراتژیک گرفتار شده است. آن طور که فایننشال تایمز مینویسد:ترامپ و مشاورانش در پنج ماه گذشته، بیش از دهها بار ادعا کردهاند که توافق با ایران «قریبالوقوع» است اما حتی اگر چنین توافقی از طریق مذاکرات بین ایران و عمان انجام بگیرد، اهدافی را که رئیسجمهوری آمریکا در همان ابتدای جنگ تعیین کرده بود، محقق نخواهد کرد.
به گزارش فارس طبق گزارش این رسانه انگلیسی از زمان حمله به ایران در ماه فوریه(اسفند)، خواستههای فوری ترامپ از فهرستی بلندبالا از امتیازات شامل برنامه هستهای تهران، تولید موشکهای بالستیک و حمایت از گروههای مقاومت منطقه به فقط یک مورد کوچک شده است: اینکه ایران اجازه دهد تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. به گفته منتقدان، این بهخودیخود چیزی شبیه به یک تحقیر استراتژیک است. ایران تنها پس از آنکه ترامپ جنگ را آغاز کرد از اهرم استراتژیک خود بر این تنگه هرمز بهرهبرداری کرد. حالا هر نوع توافقی میتواند به تهران کنترلی بر بخشی از این آبراه بدهد، بدون آنکه قدرت گرفتن عوارض از کشتیهای عبوری را از آن سلب کند، شرایطی که همین یک سال پیش برای استراتژیستهای آمریکایی غیرقابل تصور بود. طبق گزارش فایننشالتایمز، ترامپ که زمانی با وعده جلوگیری از هستهای شدن ایران به این کشور حمله کرد، حالا مجبور است با ایران وارد مذاکره شود و این ایران است که هر وقت بخواهد میتواند تنگه هرمز را مسدود کند، چیزی که به هیچ وجه آن «تسلیم بیقید و شرط»
مورد نظر ترامپ نیست. بنا به گزارش این رسانه انگلیسی، اما هر مسیری برای خروج از این جنگ پرهزینه، جنگی که نگرانی از کمبود نفت و افزایش تورم را برانگیخته، حالا برای ترامپ از نظر سیاسی مخاطرهآمیز به نظر میرسد، بهویژه اینکه کمتر از سه ماه تا انتخابات میانهدوره کنگره باقی مانده است.
این روزنامه به پیامدهای منفی جنگ با ایران برای آمریکا اشاره کرد و نوشت که روز سهشنبه، به دنبال امیدها برای پایان جنگ ایران، قیمت جهانی نفت به زیر ۸۰ دلار در هر بشکه کاهش یافت. اما قیمت بنزین در آمریکا بالای ۴ دلار در هر گالن، حدود ۳۵ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ است و قیمت گازوئیل در دوره ترامپ اکنون از میانگین قیمت در سالهای بایدن نیز فراتر رفته است.طبق این گزارش، ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا کاهش یافته و افکار عمومی و متحدان خسته شدهاند. این شرایط ترامپ را با «گزینههای محدود» روبهرو کرده است.