به وب سایت مجمع هم اندیشی توسعه استان زنجان خوش آمدید
 
منوی اصلی
آب و هوا
وضعیت آب و هوای زنجان
آمار بازدیدها
بازدید امروز: 7,742
بازدید دیروز: 10,693
بازدید هفته: 7,742
بازدید ماه: 142,371
بازدید کل: 25,752,931
افراد آنلاین: 28
اوقات شرعی

اوقات شرعی به وقت زنجان

اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب:
تقویم و تاریخ
شنبه ، ۱۶ فروردین ۱٤۰٤
Saturday , 5 April 2025
السبت ، ۷ شوّال ۱٤٤۶
فروردین 1404
جپچسدیش
1
8765432
1514131211109
22212019181716
29282726252423
3130
آخرین اخبار
5 / 19 - پاسخ مستند مسعود رضایی - پژوهشگر تاریخ معاصر- به شبهات فتنه‌انگیزان-بخش پایانی ۱۳۹۷/۰۲/۲۳
پاسخ مستند مسعود رضایی - پژوهشگر تاریخ معاصر- به شبهات فتنه‌انگیزان-بخش پایانی
 
 اگر کاندیدایی نسبت به «تقلب» اعتراض دارد
 
خواسته او باید ابطال انتخابات باشد یا مراجعه به نهادهای قانونی؟

Image result for ‫راه حل تهمت‌ها این است؛ شماها! در هر انتخاباتی به عنوان برنده معرفی شوید‬‎

 


اما فارغ از این مسأله، در این جمله شما یک نکته بسیار مهم وجود دارد. بسیاری از عقلای اصلاح‌طلب علت پیروزی آقای احمدی‌نژاد را در دور اول انتخابات سال 84 ، تکثر کاندیداهای منتسب به این جناح می‌دانند و نه تقلب. اتفاقا همین تجربه باعث شد تا آنها بتوانند در سال‌های 92 و 96 با تمرکز بر یک کاندیدا، به پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری دست یابند و این در حالی بود که در هر دو دوره، اصولگرایان دقیقا مرتکب همان اشتباه اصلاح‌طلبان در سال 1384 شدند و نتیجه آن را هم دیدند و البته فریاد واتقلبا هم سر ندادند.
جنابعالی بلافاصله بعد از انتخابات سال 84 به سراغ «جریان کودتای انتخاباتی» در سال 88 رفته‌اید و برای اثبات این مدعا، منتهای تلاش را به عمل آورده‌اید تا به تصور خود منطقی‌ترین و بهترین دلایل و مستندات خود را ارائه دهید. لذا بعید می‌دانم غیر از آنچه در اینجا گفته‌اید، سند و دلیل دیگری برای ارائه داشته باشید. بنابراین اجازه می‌خواهم گام به گام در این مرحله نیز همراه شما باشم و به نقد و بررسی آنچه گفته‌اید بپردازم تا عیار استنادات و استدلالات جنابعالی معلوم و مشخص شود.
جنابعالی در این نامه، هم از «شوک تقلب» یاد کرده‌اید و هم از «مهندسی انتخابات». همانگونه که در پاسخ به نامه شما به آقای روحانی در سال گذشته (چندکلام با مهدی کروبی) نیز متذکر شدم، آنچه شما در اولین واکنش‌های خود نسبت به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بر آن تأکید داشتید، همان «شوک تقلب»‌ بود که معنایی واضح و روشن دارد: تقلب یعنی دست بردن در آرای ریخته شده در صندوق‌های رأی و کم و زیاد خواندن آنها به نفع این یا آن کاندیدا. بنابراین وقتی بحث از تقلب است، ما موضوع مشخص و واضحی برای بحث روی آن داریم و اثبات درستی یا نادرستی این ادعا هم روش‌های معمول و متعارفی در تمام کشورهای دنیا دارد. یعنی بسادگی می‌توان به سراغ تعدادی از صندوق‌ها رفت – مثلا ده درصد از آنها به انتخاب کاندیدای شاکی – و آنها را بازشماری کرد و به بررسی اسناد مرتبط با آنها در مراحل شمارش اولیه و نهایی پرداخت.
شما در اولین بیانیه خود بعد از اعلام نتایج آرا در روز 23 خرداد 88 این گونه اعلام کردید: «نتایج اعلام شده برای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چنان مضحک و شگفت است که در بیان و بیانیه نمی‌آید و باید فکر دیگری کرد. این شیوه رأی‌گیری و شمارش آرا یادآور شمارش آرای مرحوم مدرس است که حتی از شمارش رأیی که آن مرحوم به خویش داده بود دریغ کردند» و در دومین بیانیه خود در روز 24 خرداد 88 نیز مجددا با رد و نفی «نتیجه اعلام شده انتخابات» و تقبیح «بیرون آوردن آقای محمود احمدی‌نژاد از صندوق‌های رأی» و اطمینان دادن به هواداران خود مبنی بر «صیانت از آرای شما»، بر همان ادعای تقلب در شمارش آرا تأکید کردید.
آقای کروبی، آیا اگر کاندیدایی نسبت به «تقلب» در شمارش آرا، اعتراض دارد اولین خواسته او باید ابطال انتخابات باشد؟ یا مراجعه به نهادهای قانونی برای بازشماری درصدی از صندوق‌های رأی برای اثبات این ادعا؟ بله، اگر در بازشماری آرا، این مدعا ثابت شد و یا حتی اگر کاندیدای معترض بعد از ورود به مراحل قانونی و طی کردن بخشی از مسیر احساس کرد در روند بازشماری اشکال و ایرادی وجود دارد، آنگاه می‌تواند درخواست‌های دیگری را مطرح سازد. اما مشکل این بود که شما از همان ابتدا، خودتان رأی به وقوع تقلب در انتخابات دادید و بلافاصله هم خودتان حکم به ابطال انتخابات کردید. آیا این است رفتار مدنی و قانونی و منطقی؟ پس قانون انتخابات برای چیست؟ مگر شما از مفاد این قانون مطلع نبودید؟ مگر راه‌های اعتراض و شکایت در آن مشخص و معلوم نبود؟ حداقل چند قدم در مسیر قانون گام برمی‌داشتید تا بعد بتوانید ادعا کنید که مسیر قانونی را رفته‌اید و به نتیجه نرسیده‌اید. جالب این که اخیرا آقای دکتر علی آقامحمدی در برنامه تلویزیونی «دست‌خط» بصراحت اعلام کرد ایشان و تعدادی دیگر از فعالان سیاسی پس از ملاقات با طرف‌های مختلف در انتخابات و شنیدن درخواست‌های آقای مهندس موسوی به عنوان مدعی اصلی، طرحی را برای بازشماری کل آرای مأخوذه و تطبیق تمامی ته برگ‌های رأی با مشخصات شناسنامه‌ای رأی‌دهندگان که مدت زمانی قریب به چهار ماه به طول می‌انجامید را ارائه دادند که رهبری نیز به منظور روشن شدن مسائل، با اجرای آن موافقت کردند اما علی‌رغم این همه، طرف مدعی از تن دادن به این راه‌حل جامع و کامل نیز طفره رفت. واقعا دیگر چه کاری می‌بایست برای بررسی کارشناسانه و قانونی ادعای شما انجام می‌شد که نشد؟ اما دریغ از یک قدم از سوی شما در مسیر قانون و منطق!
حال فرض کنیم خواسته شما برای ابطال انتخابات مورد پذیرش قرار می‌گرفت، واقعا بعد از آن چه وضعیتی در کشور به وجود می‌آمد؟ طبیعا می‌بایست دوباره انتخابات برگزار می‌شد. معلوم است که شما باز هم از «تقلب» سخن می‌گفتید و خواستار ابطال انتخابات می‌شدید و از آنجا که یک بار توانسته بودید قانون را زیر پا بگذارید و انتخابات را باطل کنید این بار با قدرت و امیدواری بیشتری مبادرت به این کار می‌کردید و خلاصه این بازی را همین‌طور تکرار می‌کردید. یعنی یا من رئیس جمهورم یا انتخابات بی‌انتخابات!
به فرض که مردم ما بالاخره از این وضعیت خسته می‌شدند و برای نجات کشور و خودشان، به شما رأی می‌دادند. در این صورت، وقتی امکان ابطال بی‌وجه و غیرقانونی و زورکی انتخابات برای یک کاندیدا وجود داشته باشد، چرا برای کاندیدای دیگر نباشد؟ طبیعی است که این بار نوبت رقیب شما بود تا با تأکید بر ابطال انتخابات، همان راه را در پیش گیرد.
مجموع این دو وضعیت، معنا و نتیجه‌ای جز خاتمه انتخابات و جمهوریت در کشور و ورود به صحنه وحشتناک و ویرانگر جنگ داخلی نداشت اما سپاس بیکران خداوندی را که این خطر عظیم را از سر ملت ما با درایت و شجاعت رهبری آن مرتفع گردانید: رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت!
  اینک بپردازیم به دلایل جنابعالی برای اثبات تقلب در انتخابات تا ببینیم شما با چه منطق و استدلالی، کشور را به سمت جنگ داخلی کشاندید. اصل استدلال شما که در این نامه بیان کرده‌اید این است که چون در انتخابات سال 84 بیش از 5 میلیون رأی آورده‌اید بنابراین می‌بایست در انتخابات سال 88 هم نه تنها همان 5 میلیون رأی بلکه «بیست درصد» هم بیشتر از آن به نام شما خوانده می‌شد، حال آن که «آمار مضحک 300 هزار رأی» برای شما در این انتخابات ثبت گردید. نمونه‌ای هم برای نشان دادن اوج منطقی و مستدل بودن این سخن خود ارائه داده‌اید که جا دارد آن هم در اینجا ذکر شود: «برای نمونه بد نیست یادآور شوم که در سال 84 تنها در استان خودم لرستان از مجموع 800 هزار رأی واریز شده به صندوق ها بیش از 440 هزار رأی داشتم و در سال 88 در همین استان از مجموع 955 هزار رأی واریز شده به صندوق‌ها سهمیه مرا 44 هزار رأی در نظر گرفتند.»
من واقعا متأسفم که جنابعالی فرق میان «جامعه» و «فریزر» را نمی‌دانید! اگر ما محیط جامعه را همانند فضای درون یک فریزر به صورت منجمد و بدون تغییر و تحول در نظر بگیریم، بی‌تردید آنچه شما در اینجا گفته‌اید، درست است. اما اگر محیط جامعه را یک محیط سیال و متحول بدانیم که تحت تأثیر علل و عوامل مختلف، در حال تغییر و تحول است، آنگاه حکمی که شما در این سخن خود کرده‌اید، به قدری سست و بی‌مبنا است که نگو و نپرس!
واقعا اگر همه کسانی که از ابتدای انقلاب تاکنون در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری و نیز شوراهای شهر و روستا شرکت کرده‌اند، بر مبنای منطق شما بخواهند سخن بگویند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به عنوان نمونه کسی که در اولین دور انتخابات مجلس از شهری، توانسته رأی بیاورد، بر این مبنا باید تا امروز که دوره دوازدهم مجلس را در پیش روی خود داریم، در مقام نمایندگی باقی می‌ماند. هرگاه هم رأی نمی‌آورد ادعای تقلب را بر سر علم می‌کرد؛ به این دلیل واضح و مبرهن که من دور قبل این تعداد رأی آورده‌ام و چرا الان تعداد آرایی که به نام من خوانده شده، کمتر از آن موقع است! ضمنا هر کسی هم که در یک دوره رأی نمی‌آورد، بر مبنای منطق شما دیگر تا ابد هم نمی‌بایست رأی بیاورد. به عنوان نمونه جنابعالی در دوره سوم مجلس، با رأی بالا وارد مجلس شدید. در دوره چهارم رأی نیاوردید، پس بر مبنای این منطق شما تقلب شده است. مجددا در دوره ششم رأی آوردید. این بار مخالفان شما می‌توانند بگویند پس تقلب شده است. ملاحظه می‌فرمایید با غفلت و یا تغافل از یک اصل بسیار ساده و بدیهی، چه منطق سستی را برای خود برگزیده‌اید.
آقای کروبی! «جامعه» با «فریزر» متفاوت است. محیط اجتماعی و افکار عمومی تحت تأثیر عوامل متعدد و متنوع، دچار تغییر و تحول می‌شود. گاهی یک اتفاق، یک خبر، یا حتی یک جمله میلیونها رأی را این طرف و آن طرف می‌کند و به همین خاطر هم بعضی کاندیداهای ریاست جمهوری در دیگر کشورها و اخیرا نیز در ایران، مشاوران مخصوصی را برای تدوین این گونه جملات طلایی به خدمت می‌گیرند. لذا قرار نیست اگر فرد یا جناحی در یک مقطع زمانی، آرای تعدادی از مردم را به خود جلب کرد، در مقطع زمانی دیگر هم همان تعداد آرا را به خود جلب کند. در این صورت، یک بار انتخابات برای همیشه کافی بود. در کشورهای دیگر هم همین کم و زیاد شدن آرا در مقاطع مختلف زمانی وجود داشته و دارد. در آمریکا، یک حزب برای همیشه نتوانسته است قدرت را در دست داشته باشد. گاهی دموکراتها و گاهی جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده‌اند. هیچکدام هم هیچگاه به ذهنشان خطور نکرده است که هنگام باخت از چنین منطقی استفاده کنند و بگویند چطور در دوره قبل مردم با فلان تعداد رأی ما را برگزیدند و این بار نه! پس تقلب شده است!
شما اوضاع و احوال انتخابات 88 را با شرایط انتخابات 84 یکسان و بلکه بیشتر از قبل به نفع «خود» تلقی کرده‌اید، و بالعکس به هیچ وجه چنین حقی را برای رقیب خود قائل نیستید. جالب این که حکمی کلی هم صادر می‌کنید: «می‌دانید که رؤسای جمهور معمولا در دور دوم با ریزش رأی مواجه می‌گردند. این ریزش البته طبیعی است» اما خوشمزه اینجاست که چون می‌بینید این منطق موجب زیر سؤال رفتن دومین دور انتخابات آقایان خاتمی و روحانی هم می‌شود، بلافاصله تبصره‌ای به آن می‌زنید تا به خیال خودتان همه چیز را روبراه کرده باشید: «الا در زمان‌هایی که بخش خاموش جامعه آنهم به دلایل متعدد ازجمله نگرانی از سرنوشت کشور با رویکرد سلبی در انتخابات شرکت می‌کنند مانند آنچه در دور دوم آقای خاتمی در سال 1380 اتفاق افتاد و یا آنچه در سال 1396 رقم خورد.» خلاصه این که وقتی تنها به قاضی می‌روید، با خیال راحت خودتان می‌برید و خودتان می‌دوزید و خودتان می‌گویید و خودتان هم می‌خندید!
اگر قرار باشد با این گونه تحلیل و تفسیرهای شخصی و جناحی از اوضاع و احوال، سرنوشت انتخابات مختلف تعیین شود، ما اصلا نباید بازنده‌ای در انتخابات داشته باشیم و همه پیروزند! فقط یک مشکل کوچک باقی می‌ماند: با این همه پیروز چه کار کنیم؟!
آقای کروبی! شرایط و وضعیت انتخابات سال 88 بنا به عوامل مختلف، بکلی متفاوت با سال 84 بود. من اصلا در اینجا با مجموعه اقدامات دولت نهم در طول 4 سال فعالیت خود و تأثیراتی که بر افکار عمومی جامعه بر جای گذارده بود، کاری ندارم. البته شما برای توجیه ادعای خود، تمامی این فعالیت‌ها و تأثیرات آن بر افکار عمومی را منفی ارزیابی می‌کنید اما واقعیت جز این است. به هر حال بنده در اینجا این عامل را کنار می‌گذارم و فقط به یک عامل دیگر اشاره می‌کنم و آن ورود آقای مهندس موسوی به عرصه انتخابات و شکل‌گیری دوقطبی حاد میان ایشان و آقای احمدی‌نژاد است. با ورود ایشان به صحنه انتخابات، جنابعالی اصلا محو شدید!
قصد جسارت ندارم اما میزان محو شدگی شما به حدی بود که حتی نزدیکترین افراد و مؤتلفین جنابعالی هم دیگر شما را نمی‌دیدند. سرکار خانم زهرا رهنورد، گفتگوی معروف و مشهوری با بی‌بی‌سی دارد که طی آن برای بیان مهمترین دلیل وقوع تقلب در انتخابات خاطرنشان می‌سازد از آنجا که خود اهل لرستان و طبعا آقای موسوی هم «داماد لرستان» محسوب می‌شود، پس چگونه است که مردم لرستان داماد خود را رها کرده‌اند و به فرد دیگری رأی داده‌اند!
فارغ از این که اصل این تحلیل کاملا غلط و مبتنی بر افکار و رویه‌های دوران قجری است، اما یک نکته در آن بشدت جلب توجه می‌کند: خانم رهنورد اصلا جنابعالی را که «فرزند لرستان» بودید و قاعدتا بر «داماد لرستان» ارجحیت داشتید، به حساب نیاورد!
البته جنابعالی هم در این نامه تلافی کرده‌اید. یعنی وقتی می‌گویید آرای من در انتخابات سال 84 در استان لرستان حدود 50 درصد آرای مأخوذه بوده است و لذا در این دوره هم می‌بایست حداقل همان 50 درصد از آرای مأخوذه باشد، یعنی اصلا مهندس موسوی را به حساب نیاورده‌اید!  
آقای کروبی ایکاش جنابعالی با توجه به شرایط حاکم بر انتخابات 88 و پذیرش این واقعیت مسلم که علی‌رغم وجود اسمتان در لیست کاندیداها، عملا از گردونه رقابت محو شدید، دستکم زیر علم آقای موسوی سینه می‌زدید و در مورد میزان آرای ایشان یقه چاک می‌دادید. در آن حالت، بالاخره وجهی برای توجه به حرف شما وجود داشت. اما وقتی این گونه برای آرای چندین و چند میلیونی! خود در این انتخابات داد و فریاد به راه می‌اندازید، به دیگران حق دهید که جنابعالی را دچار توهم بدانند.
ریشه این توهم البته به حداقل چهار سال قبل از آن برمی‌گشت. هنگامی که شما در سال 84 خود را بهترین و محبوب‌ترین کاندیدای ریاست جمهوری تصور می‌کردید حتی نزدیکترین دوستان و همفکران و همراهان شما در مجمع روحانیون مبارز هم شما را برای تصدی این مسئولیت مناسب تشخیص ندادند و لذا از معرفی جنابعالی به عنوان کاندیدای رسمی این تشکل خودداری ورزیدند. همین مسأله کافی بود تا تلنگری بر ذهنیات متوهمانه شما باشد اما متأسفانه این طور نشد و شما به جای بیرون آمدن از دنیای خیالی خود و مشاهده واقعیات، به متهم کردن نظام مبادرت کردید تا بتوانید چند صباح دیگری را با این رؤیاهای شیرین سر کنید. در ادامه هم، این توهمات دست از سر شما بر نداشت و بخصوص وقتی تصمیم به راه‌اندازی حزب اعتماد ملی گرفتید خود را در مقام دبیرکل حزبی فراگیر با چند میلیون عضو دیدید که راه تکیه زدن شما بر کرسی ریاست جمهوری را کاملا هموار می‌ساخت. حتما فراموش نکرده‌اید که در نامه خود به رهبری به تاریخ 29 خرداد 1384، یعنی بلافاصله بعد از رأی نیاوردن در دور اول انتخابات ریاست جمهوری، این طور نوشته بودید: «تصمیم به تشکیل حزبی فراگیر و غیرحکومتی گرفته‌ام. خوشبختانه سفرهای چهار ماه اخیر، اینجانب را با میلیون‌ها ایرانی متدین، خالص و دلسوز آشنا کرد که دغدغه اصلی آنها حفظ اصول و در عین حال رفع مشکلات فراوان جامعه است و اکنون مطمئن هستم اکثر آنها آمادگی دارند در تشکیل حزبی فراگیر با اینجانب همکاری نمایند.»
راستی اگر شما این تعداد هوادار و سینه‌چاک داشتید، چطور مجمع روحانیون مبارز شما را رها کرد و به سمت دیگری رفت؟ یا این مجمع بکلی از اوضاع و احوال سیاسی کشور بی‌اطلاع بود یا جنابعالی دچار توهم شده بودید که البته بنده احتمال دوم را صادق می‌دانم. برای اثبات این ادعا به خودم و شما و دیگران سؤال می‌کنم: مگر نه این که با اطمینان مدعی شده‌اید میلیون‌ها ایرانی متدین، خالص و دلسوز آمادگی دارند در تشکیل حزبی فراگیر با شما همکاری کنند، بسیار خوب، شما حزب اعتماد ملی را تشکیل دادید و چهار سال هم فعالیت کردید. بنده اسامی میلیون‌ها نفر عضو این حزب را نمی‌خواهم، اسامی یک میلیون نفر را هم نمی‌خواهم، اسامی صد هزار نفر را هم نمی‌خواهم، اسامی ده هزار نفر را هم نمی‌خواهم. لطف کنید بفرمایید اسامی پنج هزار نفر عضو این حزب که ثبت نام شده و کارت عضویت دریافت کرده‌اند را منتشر کنند. البته مراقب باشید اسامی مانند «ترانه موسوی» مورد ادعای جنابعالی نباشد که نه نام پدر دارد و نه مادر و نه شماره شناسنامه و نه شماره ملی و نه آدرس منزل!
ملاحظه می‌فرمایید با چه کوهی از توهم و با چه حدی از خودشیفتگی وارد انتخابات 88 شدید و چه آتش فتنه‌ای را برافروختید!
همین روحیات هم باعث شد تا جنابعالی جمع معترضین به نتیجه انتخابات را در این نامه خود به عنوان «بخش زیادی از مردم» اعلام کنید: «در خرداد 88 بخش زیادی از مردم نسبت به نتایج اعلام شده آراء و مهندسی ناشیانه انتخابات معترض بودند و اعتراض‌شان را مسالمت‌آمیز اعلام کردند.» پرواضح است که اشاره شما به راهپیمایی روز 25 خرداد 88 است. در این روز جمع قابل توجهی از کسانی که در تهران به آقای موسوی رأی داده بودند، با توجه به اظهارات تحریک آمیز ایشان مبنی بر وقوع تقلب در شمارش آرا در جو و فضای ملتهب آن هنگام، با نیت دفاع از حق قانونی و رأی خویش، اقدام به برپایی تظاهراتی مسالمت‌آمیز کردند و مسیر خیابان انقلاب تا میدان آزادی را پیمودند. این که بنده و جنابعالی در حال حاضر روی تعداد حاضر در این تظاهرات با یکدیگر چانه بزنیم، مشکلی را حل نمی‌کند و راه به جایی نمی‌برد. اما این واقعیت را هم نمی‌توان نادیده گرفت که کل شرکت کنندگان در انتخابات 88 حدود 40 میلیون نفر در سراسر کشور بودند. هنگامی که شما از «بخش زیادی از مردم» سخن می‌گویید یعنی حداقل می‌بایست بالاتر از 20 میلیون نفر در سراسر کشور دست به تظاهرات زده باشند حال آن که می‌دانید این گونه نیست. در خوشبینانه‌ترین و افراطی‌ترین برآوردها، حدود یک میلیون نفر در تظاهرات روز 25 خرداد شرکت داشتند که من فی‌المجلس آن را به دو برابر افزایش می‌دهم و فرض را بر حضور دو میلیون نفر در آن تظاهرات می‌گذاریم. این یعنی حدود 5 درصد از کل شرکت‌ کنندگان در آن انتخابات. این درصدی است که در روزهای بعدی هرگز تکرار نشد و سیر سریع نزولی داشت. علت آن هم معلوم است. مردمی که در تظاهرات مسالمت‌آمیز روز 25 خرداد شرکت کرده‌ بودند، در پایان آن مشاهده کردند که کسانی با اهداف مشخص به یک پایگاه بسیج حمله کردند و این تظاهرات را به خشونت کشاندند. همین واقعه و برخی وقایع مشابه دیگر در روزهای آتی و نیز نحوه موضعگیری‌های شما که بسرعت ادعای خود را از «تقلب» به عنوان یک موضوع مشخص با راه‌ بررسی مشخص، به «مهندسی انتخابات» به عنوان یک ادعای مبهم و فاقد راه بررسی مشخص تغییر دادید، همگی باعث آن ریزش شدید شد و به تدریج جز عده‌ای اندک با اهداف آشوبگری، در خیابان‌ها باقی نماندند. بنابراین ملاحظه می‌فرمایید که کلا در عالم خیالات وتوهمات سیر می‌فرمایید.
لازم به تذکر است که آنچه در اینجا بیان شد، صرفا از باب روشن ساختن میزان اتقان جمله شما مبنی بر حضور بخش زیادی از مردم در تظاهرات مسالمت‌آمیز بود وگرنه معلوم است که عدم حضور آن تعداد از مردم در تظاهرات بعدی، به معنای حل مسأله و شائبه ذهنی تمامی آنان نبود و اتفاقا به همین خاطر هم تمامی راه‌های بررسی و اثبات صحت و سقم ادعای شما و آقای موسوی در مورد وقوع تقلب در انتخابات، پیش روی شما قرار گرفت ولی لجوجانه از آن بهره نگرفتید، به این دلیل واضح که می‌دانستید قادر به اثبات چنین ادعایی از طرق قانونی و منطقی نخواهید بود.
جالب این که در نامه حاضر جنابعالی هم حداقل سه جمله وجود دارد که حاکی از سلامت انتخابات در ایران و عدم امکان وقوع تقلب در آن است. یک مورد آن را پیشتر در قضیه مربوط «آقا سیدمجتبی» عرض کردم و اینک نوبت آن است که به دو مورد دیگر اشاره کنم و دامنه بحث را برچینم.
شما در جایی از نامه خود پس از طرح برخی ادعاها، نوشته‌اید: «دقت کرده‌اید که این دست رفتارها چگونه واکنش مردم را در انتخابات‌ها برانگیخته است؟ به‌طوری که حاضرند در انتخابات‌هایی که شورای نگهبان نامزد‌های اصلی را فله‌ای رد می‌کند و حق انتخا‌ب‌ مردم به شدت محدود است و امکان رقابت جدی وجود ندارد، ساعت‌ها در صف رأی بمانند تا چهره‌های نزدیک به شما را حذف کنند»
خواهش می‌کنم این جمله را یک بار دیگر با دقت بخوانید. آیا معنای این جمله چیزی جز آن است که میزان سلامت انتخابات و صیانت از آرای مردم در کشور ما به حدی بالا است که مردم قادرند با حضور در انتخابات حتی چهره‌های به ادعای جنابعالی نزدیک به رهبری را حذف کنند.
و اما طلایی‌ترین جمله شما را که مهر تأییدی هزار درصدی بر صحت انتخابات در ایران می‌زند، در اینجا می‌آورم: «وقتی نامزد مورد نظرتان با نظارت و دخالت کامل حامیانش در شورای نگهبان با اختلافی فاحش شکست می‌خورد، از برخورد جدی مسئولان با تخلف سخن می‌گویید.»
خدای من! مردم گوش کنید ببینید آقای کروبی می‌گوید یک نامزد در انتخابات سال 96 مورد نظر رهبری بوده است. شورای نگهبان هم با تمام قدرتی که در انتخابات دارد، کاملا حامی او بوده است، اما این کاندیدا با اختلاف فاحش از کاندیدای دیگر شکست می‌خورد و نتیجه انتخابات هم به همین نحو اعلام می‌شود!
آقای کروبی! شما را به خدا به من بگویید در کجای دنیا، انتخاباتی با این حد از سلامت و امانتداری نسبت به آرای ریخته شده به صندوق‌ها برگزار می‌شود؟
آیا اعترافی صریح‌تر و شفاف‌تر از این به دروغگویی و فتنه‌گری شما در سال 88 می‌توان یافت؟ شما در آن سال دست رد به سینه تمامی طرح‌های اجرایی قانونی و حتی فراقانونی برای بررسی ادعای تقلب در انتخابات زدید، برای این که مثل امروز مطمئن بودید خیانتی در آرای ریخته شده به صندوق‌ها صورت نگرفته است. شما به چشم خود دیده بودید که در سال 76 علی‌رغم آن شعار طراحی شده که «بنویسید خاتمی، می‌خوانند ناطق نوری»، کوچکترین دستی در آرای مردم برده نشد و همانی خوانده شد که روی برگه‌های رأی نوشته شده بود. بنابراین در سال 88 هم مثل روز برایتان روشن بود که بازشماری آرا، نتیجه‌ای جز اثبات دروغگویی شما را در پی نخواهد داشت. پس به جای راه قانونی، مسیر فتنه‌گری را در پیش گرفتید و شد آنچه شد.
آقای کروبی! شما با فتنه‌گری، جشن ملی ما را عزا کردید، دشمنان در حال عقب‌نشینی ما را تهییج و تشجیع کردید، زمینه‌های در حال رشد سرمایه‌گذاری خارجی در کشور را از بین بردید، گروه‌های ضدانقلاب در حال مرگ را جانی دوباره بخشیدید، مردم را دو شقه کردید، شک و شائبه در دلها افکندید و هزینه‌ها و خساراتی را بر ایران و ایرانیان بار کردید بی‌حد و حصر!
آقای کروبی! من به عنوان یکی از آحاد ملت ایران، شما را با توجه به این اتهامات بزرگ و سنگین به اشد مجازات یعنی اخراج از حصار امن حصر و خاتمه برخورداری از این رانت سیاسی بزرگ، و پاسخگویی به انبوهی از سؤالات در پیشگاه افکار عمومی محکوم می‌کنم. باشد که خداوند در آخرت و مردم در این دنیا در مورد ما و شما قضاوت کنند.