
اتراف و مترفین دو پدیده و بلاییاند که اگر بر جان جامعه مسلمان رخنه کنند چونان افعی، امکانات و نعمتهای موجود در جامعه را میبلعند. مترفین فربهتر میشوند و نتیجهاش استضعاف فقرا و سرکوب عقلا و از میدان به در شدن ارزشهاست. چون این گروه از امکانات مالی و سیاسی ویژه و سترگی برخوردارند، مقابله با اینان نیز کاری آسان نیست و باید از همه شیوههای سخت و نرم برای رویارویی با این طبقه بهره جست. در این پژوهش بخشی از راهکارها را برای مواجهه با این پدیده شوم مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد.
مترفین، یکی از گروههایی هستند که در قرآن مورد مواخذه قرار گرفتهاند. این واژه و مشتقات آن هشت بار در قرآن مجید آمده است. اصل این واژه در کلام خدای سبحان و اولیاء خدا یاد نشده مگر با ملامت و مذّمت. اتراف از نظر اقتصادی عامل رکود، از نظر اجتماعی عامل فساد و از نظر سیاسی باعث تفرقه میگردد. «مترفین» اسم مفعول از باب افعال و از کلمه «تُرفه» به معنی وسعت دادن در نعمت است. وقتی گفته میشود: «اَتْرَفَ فلانَ» معنایش این است که فلانی نعمتش از حد گذشته است. لغتشناسان عرب، در مورد واژه «اتراف» چنین میگویند: «ترف» یعنی برخورداری از نعمت، و «ترفه» یعنی نعمت. مترف کسی است که راحتی و آسایش در زندگی او را فریفته باشد و دارای نعمت زیاد و گشایش در بهرهوری از دنیا و خواستههای آن باشد.» (ویکی فقه)
کار فرهنگی
نخستین راه مبارزه با پدیده شوم اترافیگری در جامعه، کار فرهنگی و اولین گام در این راه، پیشگیری از شکل گیری آن است.
یکی از راههایی که شیطان برای فریب مترفان در پیش میگیرد، زینت دادن کار بد است. صفت اتراف نیز در جامعه از این قاعده مستثنی نیست و اگر به خوبی باطل بودن ثروتمندی این چنینی روشن نشود، چه بسا مترف عمل خود را عملی حق بداند و از سوی دیگر عوام جامعه نیز با عدم تشخیص درست بر اتراف کاری او بیفزایند. همین که عموم جامعه به داشتههای او غبطه میخورند و او قارون وار ـ «خرج علی قومه فی زینته» «(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد» ـ بر مردم ظاهر میشود و به دیگران فخرفروشی میکند، این عمل گاه میتواند از تبدیل شدن به ارزش ناشی شده باشد گرچه خلاف آن نیز ممکن است؛ اما اولین قدم این است که این مرزها برای جامعه بازتعریف شود؛ هم توسط عالمان و مجامع دینی و هم توسط حاکمان و مدیران.
قرآن کریم حالت بینیازی را مایه طغیان معرفی میکند (ان رآه استغنی) و پیامبر اکرم(ص) که از سوی همان خدای مذمتکننده استغنا مبعوث شده، فقر را نقطه شروع کفر و بیدینی میداند.
تبیین درست این دو نگاه متفاوت دینی به دو مقوله یاد شده و اینکه هیچکدام به تنهایی نه عامل سقوط و نه عامل رشد هستند و تکامل و آنچه در این میان ارزش دارد، تهذیب و تزکیه نفس است. از دیگر سوی باید دانست که مترف فقط به گناه اتراف آلوده نیست؛ بلکه مترف، کلکسیونی از آلودگیها و گناهان را با خود یدک میکشد و اینگونه نیست که فقط به این خصیصه زشت آلوده شده باشد و از سایر گناهان محفوظ باشد.
اندیشمندان مسلمان غنا را دو نوع دانسته اند: «غنای کفافی (مالداری مشروع جهت کفاف معیشت و بینیازی از دیگران) و غنای اترافی (ثروتمندی و تکاثر جهت رفاه و عیاشی و...) و مقصود از غنای مذموم، غنای اترافی است.» (رک: الحياة، ترجمه احمد آرام ج3، ص326)
زهد عالمان دینی و متولیان فرهنگ و مدیریت
عالمان دین که خود باید پیش از آنکه با گفتار خود داعی به احکام الهی باشند با رفتار خود این مهم را تبلیغ کنند، بزرگترین بلایی که بر سرشان نازل میشود و کلام آنها را بیاثر میکند، همین دنیازدگی است و اگر این دنیازدگی با اتراف یعنی نماد عملی دل بستن به دنیا همراه شود، در این صورت چگونه میتوانند وظیفه سنگین الهی خود را به انجام برسانند؟
عالمنمایی که در کاخهایاشرافی با زندگیاشرافی، ساکن شده، چگونه میتواند مردم را به زهد و دوری از اتراف و اسراف دعوت کند؟!
امام صادق(ع) در عدم تاثیرگذاری موعظه عالم بدون عمل میفرماید: «موعظه عالم بیعمل چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمیکند» (بحارالانوار، ج 2، ص 39)
علامه طباطبایی میفرماید: «فرق است بین اینکه انسان سخنى را بگوید که انجام نخواهد داد، و بین اینکه انجام ندهد کارى که مىگوید، اولى دلیل بر نفاق و دومى دلیل بر ضعف اراده است.» (المیزان»، جلد 19، صفحه 287)
به هرحال چه آن عالم دینی از روی نفاق و دو رویی و چه از روی ضعف و سستی ایمان در عواقب اتراف سخن گوید، اگر خودش عامل به حرف هایش نباشد، ارزش کلام او در نظر مردم ساقط خواهد شد.
نمونه بارز و هشداردهنده از این عالمان دینی که شباهتهای زیادی با قارونِ قرآن دارد، ابوموسیاشعری است؛ او بالای منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض (برانگیختن؛ به شوق آوردن) کرد. آنقدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود که یک عده از آنهایی که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده میرویم؛ اسب چیست! «فحملوا الی فرسهم»؛ به اسبهایشان حمله کردند، آنها را راندند و گفتند بروید، شما اسبها ما را از ثواب زیادی محروم میکنید؛ ما میخواهیم پیاده برویم بجنگیم تا به این ثوابها برسیم! عدهای هم گفتند صبر کنیم ببینیم حاکمی که اینطور درباره جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون میآید؟ وقتی که ابوموسی از قصرش خارج شد،اشیای قیمتی که با خود داشت، سوار بر چهل استر با خودش خارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت! آنهایی که پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب او را گرفتند و گفتند ما را هم سوار همین زیادیها کن! اینها چیست که با خودت به میدان جنگ میبری؟ ما پیاده میرویم؛ ما را هم سوار کن. همان گونه که به ما گفتی پیاده راه بیفتید، خودت هم قدری پیاده شو و پیاده راه برو. تازیانهاش را کشید و به سر و صورت آنها زد و گفت بروید، بیخودی حرف میزنید! «فترکوا دابة فمضی»، از اطرافش پراکنده و متفرق شدند» (رک: الکامل ابن اثیر، ج3، ص99)
متولیان امور مدیریتی کشور آن هم در زمانی که مردم زیر بار فشار اقتصادی شانه خم کردهاند، نیز چنین جایگاهی دارند و نباید فراموش کنند که افتادن در دام شیطانی زر و زور نه تنها تاثیر فردی و شخصی دارد، بازخوردهای منفی دوچندان بر جامعه دارد؛ هم سلب اعتماد از حاکمیت میکند و هم عامه جامعه را به اترافیگری و مسابقه برای آن سوق خواهد داد.
استفاده از ظرفیت رسانه
هیچ کار فرهنگی بیتاثیر نیست و در به نتیجه رسیدن آن عمل نباید شتاب به خرج داد و منتظر بود لحظهای و آنی تاثیر خود را نشان دهد. باید آن قدر گفت و تذکر داد تا نتیجه را در جای خود و زمان خود حتی اگر به صورت خیلی اندک باشد، دید.
قران کریم میفرماید «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» «و پیوسته تذکّر ده، زیرا تذکّر مؤمنان را سود میبخشد.» (ذاریات ـ 55)
علامه طباطبایی در تفسیر آیه کریمه «لقد يسرّنا القرآن للذكر» میفرماید: «آسان كردن قرآن براى ذكر، اين است كه آن را طورى به شنونده القا كند و با عباراتى در آورد كه فهم مقاصدش براى عامه و خاصه و براى فهمهاى ساده و عميق آسان گردد و هر يك به قدر فهم خود چيزى از آن بفهمند.»
بهرهگیری از امکانات رسانهای برای مقابله با این بلیه شوم، امری قطعی و لازم است. اگر تصویرسازیهایی که قرآن کریم از پایان کار شوم مترفان ارائه داده را به خوبی و هنرمندانه برای جامعه بیان کنیم، تاثیر خود را میگذارد.
نمونه کار قرآنی رسانهای، سریال یوسف پیامبر(ع) است که به دست مرحوم سلحشور ساخته شد. قطعا این سریال هرگاه پخش شود و کسانی به دیدن آن مبادرت کنند، آنجایی که قرآن آن را هدف گذاری کرده (البته در حد یک فیلم) اثر خواهد کرد.
هرچند تحقیق جامعی درباره تاثیر این سریال یا سریالهای مشابه به دست نیامد اما اظهارنظرهای قطعی در این زمینه وجود دارد که نمونههایی از آن عبارت است از: «دکتر تیجانی تونسی اظهار کرده است که در کشورهای مختلف تاثیر این سریال را میبینم و بسیاری از مردم با دیدن این سریال به تشیع گرایش پیدا میکنند.» و مسئول حج و زیارت و جهانگردی کشور مصر از تاثیرگذاری این سریال بر انقلاب مصر سخن میگوید: «مسئول حج و زیارت مصر نیز اذعان داشت که سریال حضرت یوسف(ع) برای ما از الطاف خفیه الهی بوده؛ دکتر طاروتی، قاری معروف مصری نیز در دفتر ما بر تاثیر این اثر به تهییج انقلاب مصراشاره کرد.» (خبرگزاری شبستان)
غرض از بیان این مصادیق، رسیدن به این نتیجه است که امور فرهنگی با الهام از دین و قرآن باید به زبان امروزی بیان شود تا تاثیر خود را بگذارد و مترفان نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
مجازاتهای علنی و عدم پنهانکاری
وقتی به مسئله حکومت و مدیریت جامعه میرسیم، هیچ شاهدی برای گفتههای خود عینیتر و مؤثرتر از زمان حاکمیت امام علی(ع) نداریم؛ ایشان در نامهای به حارث همدانی که از طرف او حاکم بود، چگونگی بهرهگیری از امکاناتی که در اختیار دارد و دوری از اتراف را دقیقا گوشزد میکند و مینویسد: «نعمتهايى كه خدا به تو بخشيده، نيكودار و نعمتهايى كه در اختيار دارى تباه مكن، و چنان باش كه خدا آثار نعمتهاى خود را در تو آشكار ببيند.» (نهجالبلاغه، نامه56)
در جایی که توصیهها و هشدارهای پیشین فایده نبخشید، آنگاه جای مجازات است و در پسِ مجازات نیز هیچ ملاحظه کاری وجود ندارد. در همین زمینه برخورد آن حضرت با عثمان ابن حنیف، نمونه بارزی از این قاطعیت و عدم پنهانکاری است؛ برخوردی که پس از گذشت چهارده قرن هنوز مورد استناد قرار میگیرد و برای مرتکب آن نیز آبرویی باقی نگذاشته است:
«پس از ياد خدا و درود! اى پسر حنيف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره، تو را به مهمانى خويش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى، خوردنيهاى رنگارنگ براى تو آوردند و كاسه هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند. گمان نمىكردم مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند. انديشه كن در كجايى! و بر سر كدام سفره مىخورى؟ پس آن غذايى كه حلال و حرام بودنش را نمىدانى، دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى، مصرف كن» (همان، نامه 45)
قرآن کریم از مخفی کردن حق به شدت نهی کرده و میفرماید: «کسانی که کتمان میکنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی میفروشند، آنها جز آتش چیزی نمیخورند (و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست میآورند، در حقیقت آتش سوزانی است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمیگوید و آنان را پاکیزه نمیکند و برای آنها عذاب دردناکی است.» (بقره ـ 174)
گرچه مورد این آیه خاص است(کتمان حقیقت رسالت پیامبر(ص))؛ اما بسیاری از مفسران آیه را شمول بخشیده و عقیده دارند که مقصود، کتمان هر آن چیزی است که دانستنِ آن، برای مردم ضروری است. «در حدیث دیگرى از همان حضرت، این معنى با صراحت نقل شده که فرمود: «مَنْ عَلِمَ شَیْئاً فَلا یَکْتُمه» «هر کس دانشى درباره چیزى دارد آن را کتمان نکند.» (رک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، نشر الکترونیکی، پایگاه اطلاعرسانی مکارم شیرازی)
نشان دادن چهره مترف و فقیر در کنار هم
مترفان در حال تخریب زیر بناهای اقتصادی جامعهاند. امام علی(ع) در تاثیر غیرقابل انکار مترفان بر فقر فقرا میفرماید: «ماجاع فقیر الا بمامتع به غنی» «فقیری گرسنه نمیماند مگر به سبب آنچه غنی از آن بهره میبرد.» (نهجالبلاغه، حکمت۳۲۸)
مقصود از «غنی» در اینجا مطلق برخورداران از نعمتهای الهی نیست. اصولا برخورداری از نعمت نه جرم است و نه نامشروع؛ چه اگر چنین بود، تشویق و دستور به کار و تلاش و پرهیز دین از رفتن جامعه به سمت فقر و نداری معنا نداشت.
در حدیثى از امام رضا(ع) مى خوانیم که «براى یکى از دوستانش خانه اى خرید، و به او فرمود: این منزل تو بسیار کوچک است، برخیز و به این منزل جدید نقل مکان کن، آن مرد گفت: این خانه را پدرم ساخته! امام(ع) فرمود: اگر پدرت نادان و بى خرد بوده، تو هم باید مثل او باشى؟!» (کافى، ج 6، ص 526، حدیث 7)
ثروت اگر از راه مشروع به دست آید و در راه مشروع هم صرف شود، نه در جامعه مترف شکل میگیرد و نه فقیر یافت میشود؛ اگر جز این شد، باید ریشه آن را در جای نامشروعی جستوجو کرد؛ یا آن مال از راهی به دست آمده و دست در جیب کسانی شده که آنها را به فقر کشانده؛ یا در راهی مصرف شده است که حق و حقوق نابرخورداران پرداخت نشده و بر فقر جامعه دامن زده است.
امام علی(ع) در بیانی عجیب و دقیق به یکی از مترفان «مداین» که به اترافیگری روی آورده و در کنار او نیز فقیری با فقر خود دست و پنجه نرم میکنداشاره کرده و میفرماید: «به من خبر رسیده که مردی از ساکنان مدائن، پس از مسلمان شدن، از کافران پیروی کرده و جامهای از خیاطخانه مهتر آن شهر برگرفته و بامدادِ خود را به مُشکدان هایش خوشبو کرده و شامگاهش را به عود هندی، معطر نموده و پیرامونش را گلهای باغ فرا گرفته که دائم آنها را میبوید و فرشهای رومی را بر تختهای خود گسترانیده است. پس از سپری کردن هفتاد سال چه بدبخت شده است! در پیرامون آن پیرمردی است که از فرط پیری بر زمین میخزد و یتیمی است که از تنگحالی و شدت گرسنگی برخود میپیچد اما او از پسماندههای غذای تلخش به وی نمیدهد. اگر خداوند مرا بر وی مسلط گرداند، همچون گندم در آسیاب میکوبمش و بر وی حد مرتد جاری میکنم و سپس هشتاد تازیانه بر وی میزنم و راه عذر نادانی را بر وی میبندم. آیا موی و پوست و کرک حیوانی نداشت؟! آیا تکه نانی نداشت تا کسی را افطار دهد؟ آیا در تاریکی شباشکی بر گونهای نمیغلطید؟» (امالی شیخ صدوق،ص621)
نسپردن اموال عمومی به افراد نالایق
در سیستم اقتصادی اسلام دو اصل مهم و دقیق را باید مورد توجه قرار دهیم: نخست اینکه اسلام با برخورداری مشروع از مواهب الهی مخالف نیست و دوم اینکه با سپردن اموال عمومی به کسانی که آن را حیف و میل و ضایع میکنند، نیز مخالف است. این تضییع اموال دو جور است: گاهی به دست انسان متعهد و دینمداری است که از هنر و علم اقتصادی برخوردار نیست و گاهی هم به دست کسی است که نسبت به موازین دینی و جامعه لاابالی است و آن را در راه عیش و نوش و شهوترانی خود به کار میگیرد که همان مترف است. با این وصف، اگر وزیر یا وکیلی باشد که نه مدیریت اقتصادی جامعه و نه تقوای الهی و تعهد لازم دارد، چگونه میتوان از او انتظار معجزه در سیستم اقتصادی و حرکت به نفع فقرا داشت؟
قرآن کریم میفرماید: «ولاتوتوالسفها اموالکم» «اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید» (نساء ـ 5) مقصود از سفیه در این آیه دیوانه و محجور نیست؛ بلکه مقصود کسی است که توانایی کار کردن با آن مال و تولید ثروت را ندارد؛ یعنی دارای بیدانشیِ اقتصادی است. علامه جوادی آملی در تفسیر این آیه میفرماید: «مال، عامل قيام يک ملت است؛ آن کسی که سفاهت اقتصادي دارد، درايت اقتصادي ندارد، صلاحيّت آن را ندارد که مال را به دست او بدهند، اگر هم هوش اقتصادي دارد و لکن طهارت قُدسي و قداست عقل در او يافت نميشود، او سفيه است. سفاهت در فرهنگ قرآن تنها در فقدان نظر نيست، بلکه بسياري از افرادند که از نظر علمي، خردمند و پخته و فرهيخته هستند ولی از نظر عقل عملي سفيهاند.» (پایگاه اطلاعرسانی آیتالله جوادی آملی)
برخوردهای قانونی و رفعی
قرآن کریم هدف از ارسال رسولان را عدالت میداند و در ادامه برپایی این عدالت را با زور تجویز میکند و آنجا که پیشگیری و دفع بیعدالتی به نتیجه نرسد، راهکار رفع و برخورد قهری را پیش میکشد و به صراحت میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ» (حدید ـ 25)
مفسران در وجهِ کنار هم آمدن ارسال رسل و انزال حدید گفته اند: «و به هر حال هدف از اعزام این مردان بزرگ با این تجهیزات کامل همان اجرای «قسط و عدل» است و این یکی از اهداف متعدد ارسال پیامبران است؛ ولی از آنجا که در یک جامعه انسانی هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادی پیدا میشوند که سر به طغیان و گردنکشی بر میدارند و مانع اجرای قسط و عدل خواهند بود. لذا در ادامه آیه میفرماید: «و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است» آری! تجهیزات سه گانه انبیاء الهی برای اجرای عدالت وقتی میتواند به هدف نهائی برسد که از ضمانت اجرائی آهن و «بأس شدید» آن برخوردار باشد.» (تفسیر نمونه، ج5، ص110)
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ـ اصل 142 ـ هم به صراحت آمده است: «دارایی رهبر، رئیسجمهور، معاونان رئیسجمهور، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت توسط رئیسقوه قضائیه رسیدگی میشود که بر خلاف حق افزایش نیافته باشد.»
اصل مذکور یکی از شاخصترین اصلها برای جلوگیری از اتراف مسئولان و مدیران نظام اسلامی است و باید از سوی قوة قضائیه بدون هیچ ملاحظهای برای همه آنها که مشمول این بند شدهاند، با قاطعیت تمام اجرا شود.
رهبر فرزانه انقلاب به صراحت هشدار دادهاند که: «امروز عدهای بنا دارند بیرحمانه و وحشیانه با زیرپا گذاشتن قوانین برای به دست آوردن ثروتهای زیاد تلاش کنند. بنابراین باید قوه قضائیه به سراغ این گونه افراد و برخورد با این پدیده خطرناک برود... قوه قضائیه باید به مقابله ثروتاندوزان زیادهطلب و کمک به کسانی که حقوق آنان تضییع شده است، بشتابد.» (بیانات در دیدار با مسئولان قضایی، 7/4/1376)
عدالت محوری
مترف باید بفهمد که این نعمتهایی که او از آنها برخوردار شده «به طور مطلق» حق او نیست و حتما از سوی خالق متعال شروط و ضوابطی برای آن معین شده است؛ اگر چنین شود هم او میتواند از داشته هایش بهره ببرد و هم فقر در جامعه به وجود نخواهد آمد. امام موسیبن جعفر(ع) این مهم را به روشنی مورد توجه قرار داده و میفرماید: «همانا خدای متعال هیچیک از اصناف اموال را وانگذاشته، مگر آنکه آن را تقسیم و حق هر صاحب حقی را عطا کرده است. حق خاصه، عامه، بیچارگان، مسکینان و تمام گروههای مردم را داده است؛ آنگاه فرمود: اگر بین مردم عدالت اجرا شود، همه مردم بینیاز میشوند؛ سپس فرمود: عدالت، شیرینتر از عسل است و فقط کسی که عدالت را نیکو میشمارد، به عدالت رفتار میکند.»
در سیستم اقتصادی اسلام هیچ محوری مهمتر از عدالت نیست و احادیث و روایات بیشماری از معصومان علیهمالسلام وارد شده است: «العَدلُ قِوامُ الرَّعِيَّةِ وجَمالُ الوُلاةِ» «عدالت، برپادارنده مردم و زيور حكمرانان است» (غررالحکم، عبدالواحد نمیمی امدی، ج1، صفحه 183، حدیث679) و در جای دیگر فرمود: «ان العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه فی الخلق و نصبُه لاقامه الحق فلا تُخالِفْه فی میزانه و لاتُعارِضْه فی سلطانه» «بهدرستی که عدل، معیار و میزان خدای سبحان است که آن را میان مردم قرار داد تا حق را براساس آن به پا دارند؛ بنابراین با خدای متعالی در معیارش مخالفت نکن و با قدرتش معارضه نکن» (همان: ج2، ص508، حدیث3464)
قرآن کریم به همه مومنین دستور میدهد که قسط و عدل را برپا دارند و آن را وظیفه همگانی میداند: «َیاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ» «ای کسانی که ایمان آوردید! عدالت را به پا دارید» (نساء ـ 135)
رهبر معظم انقلاب درباره مطالبهگری عدالت میفرماید: «خواست و پیگیری شما اثر دارد. این تصور غلط مبادا به ذهن بیاید که چه فایده دارد؛ نخیر، کاملاً فایده دارد. اگر مثلاً شعار عدالتخواهی که حالا یک مسئولی این را بر زبان آورده، گفته میشد، بعد هم تمام میشد، کسی در جامعه پرچم عدالتخواهی را به دست نمیگرفت.» (بیانات در دیدار با دانشجویان، ۱۷ /۷/ ۸۶)